روابط جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده و فدراسیون روسیه، از آغاز قرن بیستویکم تاکنون، همواره در کانون تحولات امنیتی و دیپلماتیک خاورمیانه و نظام بینالملل قرار داشته است. در این میان، پرونده هستهای ایران نهتنها به مسئلهای دوجانبه میان تهران و واشنگتن تبدیل شد، بلکه به یکی از متغیرهای کلیدی در تنظیم و بازتنظیم روابط قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا و روسیه، بدل گردید. با این حال، بخش مهمی از درک ما از چگونگی شکلگیری این پرونده و نقش ایران در محاسبات راهبردی دو قدرت، همچنان متکی بر روایتهای رسانهای، مواضع رسمی علنی و بازسازیهای پسینی است.
انتشار اسناد محرمانه مذاکرات رؤسایجمهور آمریکا و روسیه، که پس از طی فرآیندهای حقوقی و رفع طبقهبندی در دسترس عموم قرار گرفتهاند، امکان نادری برای عبور از سطح گفتارهای علنی و ورود به لایه تصمیمسازی فراهم میکند. این اسناد که در قالب اسناد رسمی ثبت شدهاند نه بازتاب مواضع تبلیغاتی، بلکه ثبت لحظهای گفتوگوها، دغدغهها، تردیدها و محاسبات روسای دو کشور در فضای بسته تصمیمگیری هستند.
مقاله حاضر با تکیه بر سه سند از مذاکرات ولادیمیر پوتین و جرج دبلیو بوش در سالهای ۱۳۸۰، ۱۳۸۴ و ۱۳۸۷، میکوشد جایگاه «ایران» را در گفتوگوهای راهبردی واشنگتن–مسکو بررسی کند. این اسناد که متن کامل آنها از آرشیو National Security Archive دانشگاه جورج واشینگتن و در چارچوب انتشار اسناد رفعطبقهبندیشده دولت ایالات متحده (FOIA) منتشر شدهاند، امکان بررسی مستقیم نگاه دو رئیس جمهوری به برنامه هستهای ایران، ارزیابی نیت و رفتار تهران از نگاه آنها، و همچنین میزان همسویی یا واگرایی آمریکا و روسیه در مواجهه با این پرونده را فراهم میکنند.
هدف این نوشته ارائه یک تحلیل اسنادی است که نشان دهد ایران چگونه در فاصله سالهای آغازین دولت بوش تا پایان ریاستجمهوری پوتین، از «نگرانی بالقوه» به «پرونده سازی امنیتی بینالمللی» و سپس به «ابزار همکاری و چانهزنی» میان دو قدرت تبدیل میشود. تمرکز اصلی بر خودِ اسناد، زبان بهکاررفته در آنها و تفاوت میان روایتهای محرمانه و مواضع علنی است؛ تفاوتی که برای فهم فرآیند امنیتیسازی پرونده سازی هستهای علیه ایران نقشی کلیدی دارد.
الف: تحلیل سند اول [۱]
محل برگزاری جلسه: قلعه بردو (Brdo Castle)، برْدو پری کرانیو (Brdo pri Kranju)، در نزدیکی شهر لیوبلیانا، اسلوونی.
تاریخ جلسه : ۲۶ خرداد ۱۳۸۰( ۱۶ ژوئن ۲۰۰۱ )
شرکت کنندگان در جلسه: از طرف آمریکا جرج دبلیو بوش ، کاندولیزا رایس مشاورامنیت ملی بوش، از طرف روسیه ولادمیر پوتین، ولادیمیر روشایلو، دبیر شورای امنیت روسیه و پیوتر آفاناسنکو، مترجم . این نشست نخستین دیدار رسمی بوش و پوتین بهعنوان رؤسایجمهور بود.
۱. ایران، ادعای اشاعه هستهای و موشکی
بوش پس از بحث در مورد چچن، وارد گفتگو در باره ایران می شود و می گوید:« من بابت ایران نگران هستم. تسلیحاتی که به آن کشور برسد میتواند به خودِ شما هم آسیب بزند. الآن کار زیادی در برابر آنها از دست من برنمیآید.»
پوتین درپاسخ می گوید:«در مورد «کشورهای یاغی» ما با ایران یک تاریخ پیچیده داریم. تاریخ مهم است. میدانم شما تاریخ خواندهاید و میدانید این موضوع چقدر اهمیت دارد. من انتقال فناوری موشکی به ایران را محدود خواهم کرد. کسانی هستند که میخواهند در این حوزهها با این کشور پول دربیاورند. کارشناسان ایرانی در مورد مسائل حساس، پرسشهای زیادی از کارشناسان ما میپرسند. هیچ شکی نیست که آنها دنبال سلاح هستهای هستند. به مردم خودمان گفتهام چنین چیزهایی را به آنها نگویند. ضمنِ اینکه، ما تلاش خواهیم کرد در مورد عراق هم بهطور مشترک با شما کار کنیم.»
۲. بحث گفتگو با ایران
پوتین در ادامه می گوید «همچنین شنیدهام که شما دارید به سمت عادیسازی روابط با ایران حرکت میکنید؟ »
بوش می گوید :«این درست نیست. کنگره الآن انجام چنین کاری را کاملاً ناممکن میکند.»
رایس اضافه می کند: «شایعاتی وجود دارد، اما درست نیستند.»
تحلیل: نگرانی بوش از انتقال تسلیحات و فناوری به ایران. تأکید پوتین بر محدود کردن فناوری موشکی به ایران و این ادعای پوتین که «هیچ شکی ندارد که ایرانیها دنبال سلاح هستهایاند» و دستور به کارشناسان روس که اطلاعات حساس هستهای به ایرانیها ندهند. بسیار مهم است . اشاره به گمان پوتین درباره تلاش برخی افراد/شبکهها برای کسب سود از همکاری حساس با ایران دارد. برای رفع مسئولیت در باره همکاری احتمالی روسیه با ایران است. شاید به همین دلیل در مقابل پوتین درباره احتمال عادیسازی روابط آمریکا و ایران سئوال می کند تا در واقع خود را از موضع انفعالی خارج کرده و با طرح این پرسش ، فضا را به نفع خود تغییر دهد. به همین دلیل بوش با تاکید بر منع کتگره برای عادی سازی روابط با ایران این موضوع را رد می کند و رایس بهعنوان «شایعه» از کنار ان می گذرد. پرسش پوتین در واقع با توجه به اقدام دولت محمد خاتمی در موضوع مطرح کردن بحث گفتگوی تمدن ها ، و تلاش برای عادی سازی روابط با آمریکا مطرح شده است. اما بحث عادی سازی روابط تهران و واشنگتن را پوتین در شرایطی مطرح می کند؛ که تنها جهارماه پیشتر، در در اسفند ۱۳۷۹، محمد خاتمی در مسکو «معاهده مبانی روابط و اصول همکاری» را با روسیه به مدت ده سال امضا کرده بود.
جمع بندی از سند اول : (بردو ۲۰۰۱)
بخش ایران در سند اول تصویری اولیه از چگونگی دیده شدن ایران در لحظه آغاز رابطه بوش–پوتین ارائه میدهد: ایران نه شریک، بلکه در درجه اول به عنوان منبع تهدید هستهای و موشکی و در عین حال متغیر مشترک در محاسبات امنیتی دو قدرت روایت سازی می شود. بوش نگرانی خود را از «رسیدن تسلیحات و فناوری به ایران» و خطر آن برای امنیت روسیه و آمریکا طرح میکند و میگوید در آن مقطع «کار زیادی از دستش برنمیآید»، در حالی که پوتین با تأکید بر «تاریخ پیچیده» روسیه با ایران، هم قول میدهد انتقال فناوری موشکی به تهران را محدود کند و جلوی سودجویی شبکهها و افراد مورد ادعای خود را بگیرد، هم صریحاً برداشت خود را مطرح می کند «هیچ شکی ندارد که ایرانیها دنبال سلاح هستهای هستند» و به کارشناسان روس دستور داده اطلاعات حساس در اختیار آنها نگذارند. این در شرایطی است که هموز پرونده سازی هسته ای برای ایران از مرداد سال ۱۳۸۱ یعنی ۱۴ ماه بعد در واشنگتن کلید می خورد.
ب: تحلیل متن سند دوم با محوریت ایران
تاریخ سند: ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۵ (۲۵ شهریور ۱۳۸۴)
مکان نشست: دفتر بیضی، کاخ سفید، واشنگتن دی.سی.
شرکت کنندگان نشست بر اساس اسامی قید شده در سند عبارتند از:
از طرف آمریکا ، جرج دبلیوبوش، کاندو لیزا رایس وزیرامورخارجه، دونالد رامسفلد، وزیر دفاع.
از سوی روسیه ولادمیر پوتین، سرگی لاوروف وزیر امورخارجه
در این نشست درباره موضوعات مختلفی گفتوگو شد. در اینجا تنها بخش مربوط به ایران مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد. ابتدا متن اظهارات دو طرف عینا نقل می شود[۲]:
۱. شروع بحث ایران (رایس و لاوروف)
کاندولیزا رایس: «ما گفتوگوی مفصل و خوبی درباره ایران داشتیم. توافق داریم که هیچکس نمیخواهد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند و باید هر کاری میتوانیم بکنیم تا از این اتفاق جلوگیری شود. نگرانی اصلی ما توانایی ایران در بازفرآوری [پلوتونیوم از پسماند سوخت هسته ای ]و غنیسازی است. خیلی مهم است به نقطهای برسیم که ایران نتواند غنیسازی یا بازفرآوری انجام دهد، چون این توانایی میتواند خطرناک باشد و بهسمت برنامه نظامی چرخش پیدا کند.»
لاوروف (جمعبندی ایده روسیه): «زمان ارجاع (پرونده ایران) هنوز نرسیده است… روسها چند ایده خلاق دارند برای اینکه مانع شوند ایران ظرفیت بومی غنیسازی و بازفرآوری بهدست بیاورد.»
۲. ایده روسیه و هشدار «مسیر کره شمالی»
پوتین: «سرگئی (لاوروف) ایده ما را [تشکیل بانک سوخت هسته ای در قزاقستان]توضیح داده است. نگرانی ما این است که ارجاع فوری [پرونده ایران به شورای امنیت] باعث شود ایران مسیر کره شمالی را برود. اگر واقعاً در پی سلاح هستهای باشند، در آن صورت ما کنترل آنچه در ایران میگذرد را از دست میدهیم. آنوقت چه باید بکنیم؟ حمله کنیم؟ چه کسی این کار را میکند؟ کجا را باید زد؟ چه اهدافی؟ آیا از اطلاعاتی که دارید مطمئن هستید؟ مهم است که برای موضع خودمان یک پایه و مبنای محکم بسازیم.» سپس میافزاید: «با این حال با جورج موافقم: اگر ایران همانطور که اینجا تعریف شد، قوانین بینالمللی را نقض کند، آن وقت حق داریم این موضوع را به شورای امنیت ببریم.»
۳. بوش درباره «بهای رفتار ایران» و توافق پاریس
بوش:«من این نکته را مطرح کردم که مهم است ایرانیها بابت رفتاری که داشتهاند هزینهای بپردازند… اگر ایران قوانین بینالمللی را همانطور که الان تعریف کردیم نقض کند، آن وقت حق داریم موضوع را به شورای امنیت ببریم.»
بوش : «درباره توافق با اروپاییها (پاریس): «آنها (ایرانیها) گفتند ما با این موافقت میکنیم. حالا میگویند موافق نبودیم، اما اروپاییها فکر میکردند موافقت کردهاند. برای من درک ذهنیتی که چیزی را قبول میکند و بعد میگوید منظورم قبول کردن نبوده، سخت است.»
پوتین:«آن چیزی که شما به آن اشاره میکنید توافق نبود. ایرانیها میگویند آنها یک گام داوطلبانه برداشتهاند، یعنی یک توقف داوطلبانه.»
۴. شبکه خان و آلودگی سانتریفیوژ پاکستانی
بوش: در اینباره با مشرف صحبت کردم. به او گفتم نگران انتقالها به ایران و کره شمالی هستیم… خان را زندان کردهاند و بعضی از آدمهایش را در حبس خانگی گذاشتهاند. ما میخواهیم بدانیم آنها چه گفتهاند.»
پوتین:«تا جایی که من فهمیدم، در سانتریفیوژها اورانیوم با منشأ پاکستانی پیدا کردهاند – همان موادی که ایرانیها فراموش کرده بودند به آژانس بگویند. این نقض [تعهدات] است… منشأ آن پاکستانی بود. این موضوع من را نگران میکند.»
۵. ارزیابی ذهنیت و نیت ایران
بوش در پاسخ می گوید:«لازم نیست ذهن آنها را بخوانیم؛ کافی است ببینیم چگونه رفتار میکنند. ما به تعداد زیادی آدم مذهبی افراطی با سلاح هستهای احتیاج نداریم؛ و الآن چنین آدمهایی هستند که کشور را در ایران اداره میکنند.»
پوتین:« بهنظرم آنها (رهبری ایران) تصمیم خودشان را گرفتهاند. قبلاً هم این را به جورج گفتهام.»
تحلیل: پوتین سعی دارد به بوش بگوید ا زنگاه او ایران بهسمت تصمیم راهبردی در جهت پیشبرد ظرفیت تسلیحاتی رفته است.
۵-۱. ایران: هستهای، ارجاع به شورای امنیت و «طرح روسی»
هسته مرکزی سند: توافق هر دو طرف بر این که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد، با حساسیت ویژه بر «غنیسازی و بازفرآوری بومی». بحث درباره ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت:
موضع آمریکا: ضرورت «پرداخت هزینه» توسط ایران به خاطر نقض تعهدات و فریبکاری.
موضع روسیه: نگرانی از اینکه ارجاع سریع، ایران را به «مسیر کره شمالی» بکشاند و کنترل اوضاع را سخت کند؛ دفاع از یک مسیر تدریجیتر با «ایدههای خلاق» برای محدود کردن غنیسازی بومی. اشاره به برنامه روسیه برای تأمین سوخت در خارج از ایران به عنوان راهحل.
تحلیل: در این بخش، روسیه و آمریکا بر سر اصل «عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای» همسو هستند، اما درباره ابزار رسیدن به این هدف اختلاف دارند. واشنگتن بر ضرورت «پرداخت هزینه» از طریق ارجاع سریع به شورای امنیت و صدور قطعنامههای تنبیهی تأکید میکند. در مقابل، مسکو – با وجود نگرانی واقعی از چشمانداز هستهای شدن ایران در همسایگی خود – هشدار میدهد که چنین رویکردی میتواند تهران را به «مسیر کره شمالی» سوق دهد و پیشنهاد «طرح روسی سوخت» را برای محدود کردن غنیسازی به خارج از خاک ایران مطرح میکند. روسیه بر این نکته تاکید دارد که نیاز ایران را برای تامین سوخت هسته ای برطرف می کند و بنابراین ایران نباید غنی سازی هسته ای داشته باشد ضمن انکه پیشنهاد تشکیل یک بانک تامین سوخت هسته ای زیر نظر آژانس بین لمللی انرژی هسته ای در مذاکرات لاوروف با رایس جداگانه مطرح شده است که در سند فقط به ان اشاره می شود.
در دوره ۲۰۰۵-۲۰۰۳، این همسویی نسبی روسیه با خط آمریکا و اروپا با رأی روسیه به قطعنامههای انتقادی شورای حکام تکمیل میشود. اما با دستیابی به برجام در ۲۰۱۵ و تأیید مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر اجرای کامل تعهدات توسط ایران، صحنه دگرگون میشود. اینبار خروج یکجانبه آمریکا در ۲۰۱۸ به عنوان عامل تضعیف رژیم عدم اشاعه دیده میشود و روسیه – همراه با چین – از موضع «همراهی مشروط با فشار بر ایران» به موضع «دفاع از برجام و مخالفت علنی با سیاست فشار حداکثری» منتقل میشود. این تغییر بیش از آنکه ناشی از «بازی با کارت ایران» باشد، بازتاب جابهجایی در ادراک تهدید و اعتبار هنجاری از نگاه مسکو است.
۵-۲. «ذهنیت» ایران، گفتوگوی پوتین با رئیسجمهور ایران و اسرائیل/گزینه نظامی
توصیف بوش از الگوی رفتاری ایران: توافق کردن و سپس عقبنشینی یا انکار (با اشاره به پرونده توافق پاریس).
گزارش پوتین از گفتوگو با رئیسجمهور ایران: او از یک گفتوگوی یک ساعت و بیست دقیقهای گزارش میدهد و به رئیسجمهور ایران هشدار میدهد که قطع مذاکرات، کشورش را به گوشه انزوای غیرقابل خروجی میکشاند.[۳]
موضع بوش: تأکید بر اینکه گزینه نظامی اگرچه «بد» است، اما نمیتوان آن را کاملاً از روی میز برداشت. او بر این نکته تأکید میکند که اسرائیل (به رهبری آریل شارون) جداً به گزینه نظامی فکر میکند و اگر احساس نیاز کند، «جهنم به پا خواهد شد».
تحلیل: برای فهم دقیق ارجاع بوش به «الگوی رفتاری ایران»، باید روند پیش از آن را مرور کرد. این ارزیابی در بستر زنجیرهای از تعهدات داوطلبانه ایران قابل درک است: از پذیرش پروتکل الحاقی در اکتبر ۲۰۰۳ و تعلیق مونتاژ سانتریفیوژ در آوریل ۲۰۰۴، تا توافق پاریس در نوامبر ۲۰۰۴ و تعلیق کامل فعالیتهای مرتبط با غنیسازی. اما از منظر تهران، این تعلیقها نه یک «انصراف دائمی»، که ابزاری برای اعتمادسازی مشروط به تعهد متقابل اروپاییها برای عادیسازی پرونده و به رسمیت شناختن حق غنیسازی بود. هنگامی که در تابستان ۲۰۰۵، با تکرار قطعنامههای شورای حکام و طرح اروپایی برای کنار گذاشتن دائمی غنیسازی، این چشمانداز از دید ایران منتفی شد، بازگشایی تأسیسات اصفهان و رد پیشنهاد اروپا به عنوان پایان طبیعی یک تعلیق داوطلبانه تفسیر شد. در حالی که در روایت بوش، همین رخداد مصداق «عقبنشینی از توافق» و تأییدکننده الگوی بیاعتمادی تلقی میشد. در عمل، اروپا همسو با آمریکا، به جای تقویت اقدامات داوطلبانه ایران، با افزایش فشار، روند کشاندن پرونده به شورای امنیت را – با همراهی نسبی روسیه – در پیش گرفت. این سند به وضوح نشان میدهد که روسیه نیز در آن مقطع با اصل مخالفت با دستیابی ایران به سلاح هستهای کاملاً همسو بوده است. همچنین، همسویی دیدگاه دو کشور در مورد تلقی اسرائیل از تهدید ایران، به ویژه پس از موضعگیریهای محمود احمدینژاد در اوایل ریاستجمهوریاش (اکتبر ۲۰۰۵)، مشهود است.
۵-۳. شبکه پاکستانی، اورانیوم و عبدالقدیر خان
یادآوری بوش: او از گفتوگو با پرویز مشرف، بازداشت عبدالقدیر خان و همدستانش و تردید درباره میزان همکاری واقعی پاکستان سخن میگوید.
اظهارات پوتین: وی از کشف اورانیوم با منشأ پاکستانی در سانتریفیوژهای ایران خبر داده و اعلام میکند که این موضوع او را بسیار نگران کرده است.
توافق ضمنی: بوش سخن پوتین را به طور ضمنی تأیید میکند و دو طرف توافق دارند که ترکیب «حکومت دینی رادیکال + توان هستهای» برای هر دو خطرناک است.
تحلیل: در این بخش با یک «دوگانگی گفتمانی» آشکار روبهرو هستیم: تضاد بین «دانش محرمانه نخبگان» و «روایت علنی سیاستگذاران».
سطح اول: دانش محرمانه نخبگان: در این سند، پوتین صریحاً به بوش میگوید: «اورانیومی با منشأ پاکستانی در سانتریفیوژهای ایران پیدا شده» و بوش این گزاره را مفروض میگیرد. گزارشهای فنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و مذاکرات پشتپرده نیز نهایتاً نشان داد که بخشی از آلودگیهای کشفشده با الگوی شبکه عبدالقدیر خان سازگار است و فرضیه «منشأ خارجی» پذیرفته شد.[۴] جالبتر آنکه برآورد اطلاعات ملی آمریکا در سال ۲۰۰۷ نتیجه گرفت که ایران برنامه نظامی سازمانیافته خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است؛ یعنی دقیقاً در اوج کشف این آلودگیها و بازجویی از شبکه خان.[۵]
سطح دوم: روایت علنی و سیاستگذاری: در عرصه عمومی، همان آلودگیها و ادعای عدم اعلام بهموقع آنها، به عنوان شاهدی کلیدی از «نقض تعهدات» و «پنهانکاری خطرناک» ایران روایت شد، بیآنکه نقش محوری شبکه خان و منشأ خارجی آلودگی با همان صراحت مطرح شود. این روایت برای «امنیتیسازی» پرونده، توجیه ارجاع به شورای امنیت و تحریمها به کار رفت.
بنابراین، در سطح محرمانه، ایالات متحده و روسیه میدانستند که ایران مصرفکننده شبکه قاچاق سانتریفیوژ بوده، بخشی از شواهد منشأ خارجی دارد و (طبق برآورد اطلاعاتی آمریکا) برنامه نظامیاش متوقف شده است. اما در سطح علنی، همان شواهد به گونهای قاببندی شد که ایران را بازیگر اصلی و تقریباً یگانه بحران نشان دهد و نقش عوامل بیرونی به حاشیه رانده شود. این دوگانگی، نمونهای آگاهانه از استراتژی ارتباطی است که در آن دانش محرمانه در خدمت روایتی قرار میگیرد که شدت تهدید را بیشینه و پیچیدگی موضوع را کمینه میکند. تحلیل این گفتمان دوگانه، کلیدی برای درک فرآیند امنیتیسازی پرونده هستهای ایران ارائه میدهد.
جمع بندی برای سند دوم
گفتوگوی اتاق بیضی در سپتامبر ۲۰۰۵ نشان میدهد که ایران در مرکز یک اجماع راهبردی و اختلاف تاکتیکی میان بوش و پوتین قرار دارد: هر دو طرف بهصراحت توافق دارند که «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد» و هسته نگرانی مشترک را در توانایی غنیسازی و بازفرآوری بومی میبینند، نه در اصلِ داشتن برنامه هستهای غیرنظامی.
بوش این نگرانی را به زبان «پرداخت هزینه»، ارجاع سریع به شورای امنیت و آماده نگهداشتن گزینه نظامی – از جمله با اشاره به عزم اسرائیل – صورتبندی میکند، در حالی که پوتین با طرح خطر «مسیر کره شمالی» و از دست رفتن کنترل، خواهان مسیری تدریجیتر و مبتنی بر «طرحهای خلاق روسی» برای برونسپاری غنیسازی و سوخت به خارج از ایران است.
در لایه دوم، سند تصویر واضحی از گفتمان امنیتی مشترک درباره «ذهنیت» حاکمان ایران و نقش شبکه عبدالقدیر خان ارائه میدهد. بوش رفتار ایران را در چارچوب «توافق و عقبنشینی» میبیند و پوتین، پس از گفتگوی تلفنی با رئیسجمهور وقت ایران، میگوید «آنها تصمیم خود را گرفتهاند»، درحالیکه هر دو، ترکیب «حکومت دینی رادیکال + ظرفیت هستهای» را خطرناک میدانند. در سطح محرمانه، هر دو طرف میپذیرند که بخشی از آلودگیهای سانتریفیوژها منشأ پاکستانی دارد و ایران مشتری شبکه خان بوده است، و بعدها برآورد اطلاعات ملی آمریکا نیز اعلام میکند که برنامه نظامی سازمانیافته ایران از ۲۰۰۳ متوقف شده است؛ اما در سطح علنی، همین شواهد عمدتاً بهعنوان سند «پنهانکاری» و «نقض تعهدات ایران» قاببندی میشود و به خدمت امنیتیسازی و ارجاع پرونده به شورای امنیت درمیآید.
پ: تحلیل سند سوم؛
اطلاعات دقیق سند سوم
تاریخ: ۶ آوریل ۲۰۰۸ (۱۸ فروردین ۱۳۸۷) زمان: ۱۰:۰۰ تا ۱۱:۰۰ صبح
مکان: اقامتگاه دولتی رئیسجمهور روسیه در بوچاروف روچی، اتاق گرد، سوچی
شرکتکنندگان به نقل از سند:
هیئت آمریکا: (جورج دبلیو بوش) ویلیامز برنز (سفیر آمریکا در روسیه) کاندولیزا رایس (وزیر امور خارجه) استفان هدلی (مشاور رئیسجمهور برای امور امنیت ملی) جودی آنسلی (معاون مشاور رئیسجمهور و معاون مشاور امنیت ملی برای امور منطقهای) نیک سورکین (مترجم)
هیئت روسیه: ولادمیر پوتین، سرگی لاوروف (وزیر امور خارجه) یوری یوشکف (سفیر روسیه در آمریکا) سرگی پریخودکوف (مشاور سیاست خارجی)ایگور نیوروف (یادداشتبردار) یوری گاریف (مترجم) این ترکیب نشاندهنده سطح بالای دیپلماتیک (وزرا + مشاوران ارشد + روسای جمهور) و تمرکز بر انتقال قدرت به مدودف (مه ۲۰۰۸) است.
نکته جالب:بوش از پوتین میخواهد شخصاً با مدودف (جانشین پوتین) درباره موضوعات صحبت کند.
در ادامه تنها به بررسی و تحلیل متن بخش مربوط به ایران در این سند مهم می پردازیم :
۱. ایران و برنامه هستهای
جملات کلیدی درباره ایران (صفحه ۸ و۹ سند)
پوتین: «همه چیز تحت کنترل است. گاهی مواردی از همکاری مخفیانه وجود دارد که دولت از آن بیخبر است. ما آنها را پیدا میکنیم و مجازات میکنیم.»
بوش: «کجا این اتفاق میافتد؟»
رایس: [راکتور] اراک
پوتین: «افرادی هستند که میخواهند از این راه پول دربیاورند، اما ما موارد را شناسایی میکنیم.»
بوش: «به مردم[آمریکا] درباره ایران میگویم برنامهتان عالی بود. رهبران[ایران] میگویند انرژی هستهای صلحآمیز میخواهند، ما میگوییم حق شماست؛ روسیه میگوید سوخت را ما تأمین میکنیم، پس نیازی به غنیسازی ندارید. اگر غنیسازی کنید، یعنی چیز دیگری میخواهید. مردم میگویند چگونه با پوتین کار می کنید؟ میگویم این نمونه [همکاری ما]است. او پیشقدم شد و من دنبال کردم. کار درستی بود.»
پوتین: «وقتی ایرانی ها گفتند نیروگاه جدید میسازند و سوخت نیاز دارند، پرسیدم کی تمام میشود؟ گفتند پروژه بلندمدت است. بوشهر را ۱۵ سال است میسازیم. گفتم ۱۵ سال طول میکشد، پس چرا حالا غنیسازی میکنید؟»
بوش:«درباره S-300 حرف زدیم و گفتید صبر میکنید ببینید رفتارشان چطور است ، فروش مشروط قدردانم.»
پوتین: «قرارداد ۴ سال پیش امضا شد اما اجرا نشده.»
بوش: «آنها دیوانهاند.»
پوتین: «کاملاً دیوانهاند.»
بوش: «امیدواریم افراد منطقی روی کار بیایند. شما با آنها حرف میزنید، ما نه. امیدواریم روابط بهتری داشته باشیم.»
پوتین: «وقتی آنجا بودم[اجلاس سران خزر در تهران] تعجب کردم: ایدئولوژیشان دیوانهوار است اما روشنفکرند. دانشگاه رفته، از محیط آکادمیک آمدهاند – احمدینژاد، اطرافیانش، رئیس مجلس. افراد ابتدایی نیستند؛ تعجبآور بود.»
در این بخش که در واقع انتهای مذاکرات بوش و پوتین به شما می رود درباره پنج موضوع مربوط به فعالیتهای هسته ای ایران تبادل نظر می شود که جداگانه بررسی می کنیم .
اما پیش از اینکه وارد بحث اصلی درباره این سند بشویم، لازم است شرایط زمانی را توضیح بدهیم. در تاریخ سند، یعنی ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ (۶ آوریل ۲۰۰۸)، چند روز بیشتر به پایان ریاستجمهوری پوتین باقی نمانده بود؛ در این زمان، دیمیتری مدودف در۱۲ اسفند ۱۳۸۶( دوم مارس۲۰۰۸ ) انتخاب شده بود و قرار بود یکماه بعد از تاریخ سند یعنی از ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ (هفتم می ۲۰۰۸) کار خود را بهعنوان رئیسجمهور روسیه آغاز کند و پوتین میدانست قرار است چهار سال دوره انتقالی آینده را بهعنوان نخستوزیر روسیه ادامه دهد. همچنین بوشِ پسر فقط ده ماه بیشتر به پایان دوره دوم ریاستجمهوریاش باقی نمانده بود و میدانست برای سومین بار نمیتواند کاندیدا باشد.
در این مقطع، با همکاری روسیه و چین، قطعنامههای تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل به شمارههای ۱۶۹۶ (الزام به توقف غنیسازی)، ۱۷۳۷ (تحریم افراد و شرکتهای مرتبط با برنامه هستهای)، ۱۷۴۷ (تحریم سپاه پاسداران و برخی بانکها) و ۱۸۰۳ (بازرسیها و تحریمهای تکمیلی) علیه ایران صادر شده بود. در همین حال، پس از بینتیجه ماندن مذاکرات هستهای ایران با لاریجانی و سولانا و تروئیکای اروپایی، از سال ۲۰۰۶ قالب گفتوگو با گروه موسوم به ۱+۵ (P5+1) شکل گرفت و تا پاییز ۲۰۰۷ نیز به نتیجه مشخصی نرسید.
آگاهی از این فضا برای درک بهتر مذاکرات بوش و پوتین مهم است؛ بهویژه وقتی بدانیم ماه عسل این دو رهبر تنها چهار ماه بعد، در جریان جنگ روسیه و گرجستان بر سر حاکمیت بر آبخازیا و اوستیای جنوبی، دو جمهوری خودخوانده و جداییطلب، به پایان رسید و این دیدار در سوچی آخرین ملاقات رودرروی بوش و پوتین بود.
۱-۱. ادعای همکاری مخفی کارشناسان روسها در پروژه ساخت راکتور اراک
براساس گزارش های رسمی آژانس بین المللی انرژی هسته ای ایران ابتدا در اوایل دهه ۲۰۰۰ کارخانه تولید آبسنگین در اراک را ساخت و از حدود ۲۰۰۴ آن را به بهرهبرداری رساند، و سپس از ۲۰۰۴ ساخت راکتور ۴۰ مگاواتی آبسنگین (IR‑۴۰) را به منظور تولید ایزوتوپ های دارویی در مجاورت همین کارخانه آغاز کرد.[۶]
در ادبیات فنی، راکتورهای آبسنگین با سوخت اورانیوم طبیعی بهعنوان راکتورهایی شناخته میشوند که در سوخت مصرفشدهشان پلوتونیوم با کیفیت مناسب برای سلاح تولید میشود؛ اما پلوتونیوم تنها در صورتی قابل استفاده نظامی است که کشور به فناوری و تأسیسات بازفرآوری برای جداسازی آن از پسماند سوخت دسترسی داشته باشد. در مورد اراک، اولاً این راکتور هرگز تا پیش از برجام به مرحله بهرهبرداری عملیاتی نرسید تا سوخت مصرفشدهای تولید شود که حاوی پلوتونیوم باشد؛ ثانیاً براساس گزارشهای آژانس، ایران در آن دوره اعلام کرده بود هیچ فعالیت بازفرآوری انجام نمیدهد و آژانس نیز در تأسیساتی که به آنها دسترسی داشت، نشانهای از بازفرآوری پلوتونیوم نیافت.[۷] ثالثاً در قالب برجام، ایران پذیرفت راکتور را بازطراحی کند تا بهجای سوخت اورانیوم طبیعی از سوخت کمغنای حداکثر ۳.۶۷ درصد استفاده کند و تمام سوخت مصرفشده را از کشور خارج نماید؛ در نتیجه، هم میزان پلوتونیوم تولیدی در سوخت بهطور چشمگیری کاهش یافت و هم دسترسی ایران به آن عملاً ناممکن شد.
پوتین در این بخش ادعا می کند متخصصان روسیه در این پروژه بدون اطلاع دولت همکاری داشتند که شناسایی شدند و مجازات خواهند شد در اینجا پوتین می خواهد از روسیه رفع مسئولیت کند و به بوش بگوید دولت نقشی نداشته و برای نشان دادن حسن نیت خود با خاطیان هم برخورد می کند
۱-۲. مقابله با فعالیت هسته ای ایران نمونه همکاری موفق آمریکا-روسیه
بوش در ادامه برای جلب توجه پوتین میگوید: «مردم میپرسند چگونه میتوانی با پوتین کار کنی؟ من جواب میدهم: این نمونه همکاری ماست.» بدین ترتیب، پرونده هستهای ایران در این مقطع بهواقع به نمونهای از همکاری موفق آمریکا و روسیه تبدیل شده بود؛ همکاریای که در آن، مسکو با ترکیبی از نگرانی از چشمانداز ایرانِ دارای ظرفیت تسلیحات هستهای و تمایل به حفظ همکاری راهبردی با واشنگتن، از قطعنامههای شورای امنیت برای محدود کردن غنیسازی اورانیوم در ایران پشتیبانی کرد.
این در حالی بود که تهران میکوشید با وارد کردن روسیه و چین به مذاکرات در کنار اروپا و آمریکا، توازن را به نفع خود تغییر دهد؛ اما تجربه دهه ۲۰۰۰ نشان داد تا زمانی که ایران در چارچوب یک توافق جامع مانند برجام و از رهگذر اجرای تعهدات اعتمادساز و ایجاد مشروعیت حقوقی بینالمللی برای برنامه خود عمل نکرد، قادر نبود مسکو و پکن را در برابر فشار واشنگتن بهطور پایدار با خود همراه سازد. تنها پس از برجام و در دوره «فشار حداکثری» دولت ترامپ – که در می ۲۰۱۸ از برجام خارج شد – بود که روسیه و چین با استناد به همین توافق، در شورای امنیت و عرصه دیپلماتیک آشکارا در برابر تلاش آمریکا برای احیای تحریمهای سازمان ملل علیه ایران ایستادند.
۱-۳. به چالش کشیدن غنی سازی اورانیوم در ایران
در ادامه سند، پوتین برای نزدیک شدن بیشتر به بوش و جلب رضایت او بخشی از گفتوگوهای خود با مسئولان ایرانی را – بدون ذکر نام – بازگو میکند. او میگوید: «وقتی ایرانیها گفتند نیروگاه جدید میسازند و سوخت نیاز دارند، پرسیدم کی تمام میشود؟ گفتند پروژه بلندمدت است. بوشهر را ۱۵ سال است میسازیم. گفتم ۱۵ سال طول میکشد، پس چرا حالا غنیسازی میکنید؟» این استدلال، هم بر منطق رسمی عدماشاعه تکیه دارد (اگر روسیه سوخت نیروگاه را تأمین کند، توجیه فنی غنیسازی داخلی زیر سؤال میرود و غنیسازی بهعنوان مقدمهای برای ظرفیت تسلیحاتی دیده میشود)، و هم با منافع اقتصادی روسیه سازگار است؛ کشوری که چند میلیون دلار در پروژه بوشهر سرمایهگذاری کرده و نمیخواهد بازار صادرات سوخت این نیروگاه را از دست بدهد.
همین گرایش در دوره بعد نیز ادامه یافت. به گفته علیاکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی ایران، حتی پس از آنکه ایران توان فنی تولید سوخت متناسب با راکتور بوشهر را بهدست آورد، روسیه حاضر نشد لایسنس استفاده از سوخت ساخت ایران را برای این نیروگاه صادر کند و بر ادامه تأمین سوخت از سوی خود تأکید داشت. به این ترتیب، موضع مسکو در مذاکرات وین پیرامون برجام – یعنی پذیرفتن اصل غنیسازی محدود و تحت نظارت در ایران، در کنار حفظ انحصار عملی خود بر تأمین سوخت نیروگاه بوشهر در قالب قراردادهای دوجانبه – را میتوان در امتداد همین نگاه پوتین به مسئله غنیسازی ایران فهمید. با این حال، روسیه هنگامی که ایران تعهدات خود در برجام را اجرا کرد، در کنار سایر اعضای ۱+۵ در چارچوب توافق پذیرفت که ایران سطحی محدود و شفاف از غنیسازی اورانیوم را حفظ کند.
۱-۴. تعلیق تحویل موشک های پدافندی S-300
در سند، بوش به پوتین یادآوری میکند که درباره S‑۳۰۰ صحبت کردهاند و پوتین قول داده تحویل را به رفتار ایران مشروط کند؛ بوش میگوید: «درباره S‑۳۰۰ حرف زدیم و گفتید صبر میکنید ببینید رفتارشان چطور است، از این فروش مشروط قدردانم»، و پوتین پاسخ میدهد: «قرارداد چند سال پیش امضا شد، اما اجرا نشده است.» این دیالوگ نشان میدهد که از منظر کرملین، موضوع S‑۳۰۰ از اوایل میانه دهه ۲۰۰۰ روی میز بوده و روسیه آگاهانه اجرای آن را بهعنوان اهرم در برابر تهران و امتیاز در برابر واشنگتن نگه داشته است.
منابع روسی نشان میدهند که قرارداد رسمی فروش چند آتشبار S‑۳۰۰ به ایران حدود ۲۰۰۵–۲۰۰۷، همزمان با اوجگیری همکاری هستهای و سفر پوتین به تهران، نهایی شد؛ اما روسیه در دوران مدودوف به بهانه تحریمهای شورای امنیت و فشار آمریکا و اسرائیل عملاً تا پس از توافق هستهای ۲۰۱۵ و لغو محدودیتهای تسلیحاتی از ارسال این سامانه دفاعی تا سال ۲۰۱۶ خود داری کرد. از دید ایران، این تجربه تأخیری یازدهساله، نمونه روشنی بود از اینکه روسیه در تعامل با تهران دائماً ملاحظات روابط با آمریکا را به بهانه هزینههای حقوقی–سیاسی در شورای امنیت، در نظر میگیرد، حتی وقتی موضوع سامانهای مثل اس سیصد «ذاتاً پدافندی» است که مأموریت اصلی آن تقویت دفاع هوایی در برابر حمله احتمالی است و نه تهدید تهاجمی دیگر کشورها. همین تجربه به یکی از محرکهای مهم ایران برای حرکت بهسوی توسعه سامانه بومی «باور ۳۷۳» بدل شد؛ سامانهای که در گفتمان رسمی ایران، صراحتاً بهعنوان پاسخ به بدعهدی در تحویل S‑۳۰۰ معرفی شد و در تحلیلهای خارجی نیز «پاسخ بومی ایران به S‑۳۰۰ روسی» توصیف شده است
۱-۵. استفاده از توصیف دیوانههای تحصیلکرده
در ادامه سند بوش از تعبیر زشتی برای توصیف اقدام مسئولین ایرانی استفاده می کند زیرا به تصور او تصمیم های آنها غیر عقلایی است در حالی که رفتارهای بعدی او در قبال همکاری ایران در مقابله با طالبان در افغانستان که ایران را «محور شرارت» توصیف کرد، نشان دهنده این واقعیت است که هر کشوری نظم مورد نظر رهبران قدرتهای جهانی را به چالش بکشد دیوانه است . جالب انکه پوتین برای خوشایند او این موضوع را تائید می کند اما بر این نکته تاکید دارد« وقتی آنجا بودم تعجب کردم: ایدئولوژیشان دیوانهوار است اما روشنفکرند. دانشگاه رفته، از محیط آکادمیک آمدهاند» اشاره به جریان سفرش به تهران برای شرکت در اجلاس سران کشورهای خزر در سال ۱۳۸۶ دارد.
خوب است یکبار دیگر خبرهای مربوط به دیدار پوتین با مسئولین ایرانی را در همان زمان مرور کنند بیشتر با ابعاد تفاوتهای سیاست های اعلانی با سیاستهای اعمالی که در واقعیت دنبال می شود، روشن می گردد .
جمع بندی برای سند سوم :
بخش ایران در سند سوم (سوچی ۲۰۰۸) نشان میدهد که تهران در آن مقطع بیش از آنکه شریک راهبردی مسکو باشد، موضوع همکاری و چانهزنی میان روسیه و آمریکا است؛ پوتین در برابر بوش، ایران را همزمان بهعنوان منبع تهدید بالقوه هستهای و فرصتی برای نمایش مسئولیتپذیری روسیه در عدماشاعه تصویر میکند. از یک سو، او با اشاره به نظارت مسکو بر رفتار متخصصان روس، مخالفت با غنیسازی ایران، تعلیق اجرای قرارداد S‑۳۰۰ و استدلال درباره کفایت سوخت وارداتی برای نیروگاه بوشهر و بازگشت سوخت مصرفشده به روسیه، میکوشد نشان دهد که کرملین نه تنها حامی برنامه هستهای ایران نیست، بلکه در مهار آن با واشنگتن همجهت است.
از سوی دیگر، همان سند نشان میدهد که الگوی رفتاری روسیه نسبت به ایران از همان ۲۰۰۸ دوگانه است: حفظ انحصار اقتصادی و فنی در پروژههایی مانند بوشهر و اراک، استفاده از تعلیق S‑۳۰۰ بهعنوان اهرم در روابط با تهران و غرب، و در عین حال بهکارگیری پرونده ایران بهعنوان کارت چانهزنی در مذاکره با آمریکا و اروپا. پوتین در سطح گفتمانی همراه با بوش رهبران ایران را ترکیبی از «ایدئولوژی دیوانهوار» و «نخبگان تحصیلکرده» توصیف میکند؛ یعنی در عین خطرناک دانستن جهتگیری ایدئولوژیک، آنها را بازیگرانی محاسبهگر و آشنا با سازوکارهای دیپلماتیک میبیند، نه صرفاً «دیوانه». این دوگانگی در سالهای بعد نیز تکرار میشود: روسیه در برجام، در کنار دیگر قدرتها، اصل «غنیسازی محدود و تحت نظارت» ایران را میپذیرد، اما سوخت نیروگاه بوشهر را عملاً در قالب قراردادهای دوجانبه در دست خود نگه میدارد و پس از خروج آمریکا از برجام، با تکیه بر همان توافق و مشروعیت حقوقی آن، در بسیاری از صحنهها به مخالفت با سیاست فشار حداکثری واشنگتن بر تهران برمیخیزد.
نتیجهگیری تطبیقی سه سند (۲۰۰۱–۲۰۰۸)
آنچه در ادامه میآید، نه بازسازی نیت واقعی بوش – پوتین، بلکه خوانشی اسنادی از نحوه بازنمایی ایران در گفتوگوی دو جانبه رهبران آمریکا و روسیه در قبال ایران است . بررسی سه سند مذاکرات بوش و پوتین درباره ایران نشان میدهد که در فاصله هفت سال، مواضع دو طرف هم در سطح راهبردی و هم در سطح تاکتیکی تغییراتی داشته اما یک محور ثابت باقی مانده است: اجماع بر سر اینکه ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد.
۱. روند همسویی راهبردی
۲۰۰۱ (اسلوونی): بوش نگران انتقال فناوری و تسلیحات به ایران است؛ پوتین اذعان میکند ایران به دنبال سلاح هستهای است و وعده محدودسازی انتقال فناوری میدهد.
۲۰۰۵ (واشنگتن): هر دو طرف صریحاً توافق دارند که ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد. نگرانی مشترک بر غنیسازی و بازفرآوری بومی متمرکز است.
۲۰۰۸ (سوچی): بوش ایران را نمونه همکاری موفق با روسیه معرفی میکند؛ پوتین مخالفت با غنیسازی و تعلیق فروش S‑۳۰۰ را بهعنوان نشانه مسئولیتپذیری روسیه مطرح میکند.
در هر سه مقطع، اصل راهبردی مشترک ثابت است: جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت تسلیحاتی هستهای.
۲. واگرایی تاکتیکی
۲۰۰۱: بوش ایران را تهدید مستقیم میبیند؛ پوتین ایران را در چارچوب روابط تاریخی و پیچیده میبیند و با طرح پرسش درباره عادیسازی روابط، فشار بوش را متوازن میکند.
۲۰۰۵: آمریکا بر ارجاع سریع پرونده به شورای امنیت و فشار تنبیهی تأکید دارد؛ روسیه هشدار میدهد چنین اقدامی ایران را به مسیر کره شمالی سوق میدهد و طرح سوخت روسی را پیشنهاد میکند.
۲۰۰۸: آمریکا ایران را «دیوانه» میخواند و بر همکاری با روسیه در مهار آن تأکید دارد؛ روسیه همزمان ایران را تهدید و فرصت اقتصادی–سیاسی میبیند، با حفظ انحصار سوخت بوشهر و استفاده از S‑۳۰۰ بهعنوان اهرم چانهزنی.
۳. دوگانگی روسیه و آمریکا
امنیتی: نگرانی از ایرانِ دارای ظرفیت تسلیحاتی برای روسیه در همسایگی خود و برای امریکا به بهانه حمایت از اسرائیل اما در واقع مخالفت با اساس انقلاب اسلامی که نظام امنیتی تحت رهبری امریکا را به چالش کشیده است.
اقتصادی: حفظ انحصار سوخت بوشهر و پروژههای هستهای برای روسیه و برای آمریکا توقف کامل غنی سازی در ایران .
سیاسی–دیپلماتیک: برای روسیه استفاده از پرونده ایران بهعنوان کارت چانهزنی در مذاکره با آمریکا و اروپا.و برای آمریکا بهانه ای برای فشار آوردن به ایران برای تغییر رفتار در مقاومت در برابر نظام سلطه
این سهگانه در هر سه سند قابل ردیابی است و نشان میدهد آمریکا و روسیه در رفتار با ایران همواره میان مهار امنیتی، منافع اقتصادی و بازی دیپلماتیک و فشار برای تغییر رفتار در نوسان بوده اند.
جمعبندی نهایی:
این سه سند را میتوان همچون سه ایستگاه در تحول نگاه مسکو و واشنگتن به مسئله ایران خواند. سه سند نشان میدهند که ایران در ذهن رهبران آمریکا و روسیه از تهدید بالقوه (۲۰۰۱) به پرونده سازی امنیتی بینالمللی (۲۰۰۵) و سپس به نمونه همکاری و چانهزنی (۲۰۰۸) تبدیل شد.
ثبات: اجماع راهبردی بر منع دستیابی ایران به سلاح هستهای.
تغییر: واگرایی تاکتیکی در ابزارها—آمریکا فشار فوری و گزینه نظامی؛ روسیه مسیر تدریجی، طرح تشکیل بانک سوخت هسته ای و ارسال سوخت مورد نیاز ایران، و استفاده از ایران بهعنوان کارت دیپلماتیک.
پانویس ها:
[۱] متن کامل اسناد مورد بررسی از آرشیو رسمی National Security Archive دانشگاه جورج واشینگتن و در چارچوب انتشار اسناد رفعطبقهبندیشده دولت ایالات متحده (FOIA) اخذ شده است. در نشانی زیر متن کامل آن قابل مشاهده است .
[۲] متن بخشهای مربوط به ایران را، فقط تا حد لازم برای استناد و تحلیل، بهصورت ترجمه خلاصهـنقل قولی آورم تا هم قابل استناد باشد.
[۳] بر اساس گزارش مکتوب کرملین یک روز قبل از دیدار پوتین با بوش، پوتین ملاقاتی با احمدی نژاد رئیس حمهوری وقت ایران در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل داشته است http://en.kremlin.ru/events/president/transcripts/23173
[۴] بر اساس گزارش GOV/2004/60 آژانس در ۳۱ اوت ۲۰۰۴ (و جمعبندیهای بعدی)، نمونهبرداری از قطعات سانتریفیوژ وارداتی حاوی ذرات HEU نشان داد که الگوی آلودگی کشفشده در نطنز و کارگاههای مرتبط، با منشأ خارجی – مشخصاً قطعات تأمینشده از شبکه پاکستانی – سازگار است؛ بهگونهای که آژانس در عمل ادعای ایران درباره منشأ خارجی بخش مهمی از آلودگی را پذیرفت.»
[۵] در سطح ارزیابی اطلاعاتی، نقطه عطف مهم انتشار گزارش برآورد ملی اطلاعاتی آمریکا (NIE) با عنوان «Iran: Nuclear Intentions and Capabilities» در ۳ دسامبر ۲۰۰۷ است؛ گزارشی که با «اطمینان بالا» نتیجه میگیرد ایران برنامه سازمانیافته تسلیحات هستهای خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است، هرچند برخی فعالیتهای مرتبط با قابلیتهای هستهای همچنان ادامه یافتهاند. این برآورد توسط «شورای اطلاعات ملی» تهیه و از سوی مدیر اطلاعات ملی (DNI) بهصورت خلاصهای از «Key Judgments» بهطور علنی منتشر شد و از این جهت معتبرترین سند رسمی دولت ایالات متحده درباره برداشت اجماعی جامعه اطلاعاتی از وضعیت برنامه هستهای ایران در آن مقطع بهشمار میآید https://www.iranwatch.org/sites/default/files/us-cia-irannie-1107.pdf
[۶] گزارش ۲۰۰۴ (GOV/2004/83)
GOV/2004/83 – Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran
https://www.iaea.org/documents/gov2004-83
[۷] GOV/2012/9 – Implementation of the NPT Safeguards
https://www.iaea.org/documents/gov2012-09
https://www.iaea.org/documents/gov2011-65

