انگلیسیها در اواخر حکومت قاجارها برای اجرای سیاستهای جدیدشان تصمیم گرفتند مهرههای قدیمی و شناختهشده را حذف و از مهره دست آموز و جدیدی پرده برداری کنند. یکی از این مهرهها که با آمدن رضاخان محکوم به مرگ شد نصرتالدوله فیروز فرزند عبدالحسین میرزافرمانفرما بود.
نصرت الدوله پسر عبدالحسین میرزا فرمانفرما، از شخصیتهای سیاسی دوران سلطنت رضاشاه بود که نقش ویژهای در حد تحکیم مبانی سلطنت او ایفا کرد. پدرش مدتی را در زمان مظفرالدین شاه به عنوان والی کرمان، سیستان و بلوجستان منصوب شده بود. براساس نوشته دکتر غنی وی در آنجا جنایتهای زیادی انجام داده است. نصرتالدوله در بیست و یک سالگی به اروپا رفته و در آنجا حقوق بینالملل خواند، در بیست وشش سالگی به ایران بازگشت وبه توصیه پدرش معاون وزیر عدلیه و سپس وزیر امور خارجه میشود.
در همین دوران است که برای عقد قرارداد ۱۹۱۹ از انگلیسیها رشوه دریافت میکند. او بعد از اخذ رشوه به اروپا میرود، اما به دلیل نزدیکی با انگلیسیها بعد از ماجرای کودتا بدون معطلی و سریع به ایران باز میگردد.با این حال او توسط سیدضیا بازداشت می شود اما بعد از برکناری او آزاد می شود. در این زمان نصرت الدوله که تحولات قدرت را مشاهده میکرده همراه با پدرش از رضاخان حمایت کرده در مجلس چهارم با او همراهی میکند.
نصرت الدوله از طرف جناح دیگری در انگلیس، مأمور به کودتا بود و دیر رسید، اما توانست خود را با رضاخان همراه کند. این اولین مواجهه را سید ضیاءالدین طباطبایی چنین شرح داده است: « پس از اینکه حکومت نظامی اعلام شد، دستور داده شد هرکس از تهران برود به قزوین، آزاد است، هرکس از قزوین میخواهد برود به تهران، توقیف بشود. قزاقها هم مأمور تیراندازی به کسانی که تمکین نکنند، شد. در همین موقع یک دفعه دیدیم سه تا اتومبیل آمد، یکی رولزرویس و دو اتومبیل دیگر، با چند تا راننده ی انگلیسی و دکتر فرمانفرما و چند نفر همراهان مرحوم نصرت الدوله که با این اتومبیل آمده بودند. اینها را توقیف کردند، اینها خواستند بروند، اینها(قزاقها) گلنگدن تفنگ را که صدا کرد که این ها را بزنند، بنده احمدآقا را فرستادم که برود جلوگیری بکند. ببیند چی هست. بالاخره موافقت شد دو اتومبیل را به ما بدهند خود راننده ها با یک اتومبیل بروند و اینها قول بدهند آنچه دیدند به کسی نگویند. این طور شد. آنها رفتند، اتومبیل رولزرویس را من فوراً فرستادم برای رضاخان، اتومبیل دیگر را برای خودم نگه داشتم، این همان اتومبیلی بود که تا رییس الوزراء بودم و از ایران رفتم داشتم. اتومبیل هم مال مرحوم نصرت الدوله بود، مال من که نبود.»
نصرتالدوله وقتی پا به مجلس چهارم گذاشت، تا مدتی نگران اعتبارنامهاش بود، در ابتدای مجلس بهعنوان منشی اول هیات رییسه انتخاب شد و توانست نظر موتمن الملک را نسبت به خود جلب کند، ولی، چون کار منشی وقتگیر بود پس از تصویب اعتبارنامهاش کنارهگیری کرد. پس از مدتی سمت نایب رییسی مجلس را از آن خود کند. نصرت الدوله تا مهرماه ۱۳۰۱ این سمت را برای خود حفظ کرد و از این تاریخ داوطلب نیابت ریاست نشد.
نصرت الدوله پس از تصویب اعتبارنامهاش به دقت وضع سیاست مملکت را از مدنظر گذرانید. به هم خوردن واقعه جمهوری، قهر سردار سپه، تظاهرات شدید نظامیان و تهدید مجلس شورای ملی و بازگشت سردار سپه از رودهن و بالاخره عقبنشینی کامل احمد شاه، همه دال بر این بود که عمر سلطنت قاجاریه خیلی زود به اتمام خواهد رسید و سلطنت ایران نصیب سردار سپه (رضاخان) خواهد شد. از اینرو نصرت الدوله تصمیم گرفت به سردار سپه نزدیکتر شود. نصرت الدوله به همراه تیمورتاش و داور تلاش خود را بهکار میگیرند تا مثلثی تشکیل دهند و نمایندگان مجلس را برای رسیدن رضاخان به سلطنت اداره کنند. به طوری که در سال ۱۳۰۴ که رضاخان درصدد تشکیل مجلس موسسان و انتقال قدرت از قاجار به خودش برآمد این سه متحد در کنار رضاخان قرار گرفتند.
رضاشاه هر کدام از این سه نفر را در پستهای حساس و مهم گمارد. تیمورتاش که او را عقل منفصل شاه بیتجربه جدید میدانستند را به عنوان وزیر دربار،نصرت الدوله فیروز به عنوان وزیر مالیه و داور به عنوان وزیر عدلیه منصوب شدند.
یکی از وظایف او ایجاد بسترهای لازم برای تبدیل این وزارتخانه به یک سازمان مطیع بیچون و چرای دستورات رضاخان بود. در دوره وزارت جنگ و سردارسپهی، این وزارتخانه در برابر زیادهخواهیهای او که خواهان اختصاص نیمی از بودجه کشور به وزارت جنگ بود، مقاومت کرده و تاکید می کرد که بودجه باید براساس نیازهای کشور وبا توجه به انضباط مالی به وزارت خانهها تخصیص یابد. کمکهای تیمورتاش سبب شد تا نصرت الدوله بتواند با کمک وزارت دربار و بدون مزاحمت مجلس وزارت مالیه را تحت کنترل رضاخان در بیاورد.
بعد از اینکه نصرتالدوله کارش را انجام داد تاریخ مصرفش به اتمام رسید و در ۱۳۰۸به بهانه دست داشتن در شورش ایلات فارس ابتدا برکنار و مدتی زندان و سپس آزاد شد، اما در سال ۱۳۰۹دوباره به اتهام ارتشا دستگیر شد. او بعد از آزادی تحت نظر بود. به طوری که در سال ۱۳۱۵دستگیر و به سمنان تبعیدشد. غضب راضشاه وقتی شدت گرفت که جراید فرانسه مطالبی درباره دیکتاتوری رضاشاه و غصب املاک مردم نوشتتند. شهربانی وقت «رکنالدین مختاری» انگشت اتهام را متوجه نصرتالدوله کرد که چنین اطلاعاتی را به دیپلماتی فرانسوی داده که مستاجرش بود و روابط گرمی با او داشت. بنابراین پس از توقیف وی، در دی ماه ۱۳۱۶ به دستور رضاخان به قتل میرسد.
دستور مرگ ۱۶ دیماه سال ۱۳۱۶ ابلاغ میشود و پس از نوشاندن زهر، نصرت الدوله را به طرز بیرحمانهای خفه میکنند. بعد از این عمل، دکتر معتمد را بر بالین مقتول میبرند و او هم گواهی فوت نصرت الدوله به علت بیماری قلبی را صادر میکند. خانواده فیروز پس از مرگش جنازه را از زندان شهربانی سمنان به تهران منتقل و در ابن بابویه به خاک سپردند.
سید کاظم آقا شریعت پناهی که از رجال سمنان بود، ماجرا را اینگونه تعریف میکند:
« شهربانی سمنان تصمیم گرفت که نصرت الدوله فیروز را در سمنان منزل مسکونی بنده تحت نظر نگاه دارد. معلوم می شود که شهربانی سمنان در آن زمان محرمانه با مرکز مکاتبه کرده و حیاط بیرونی منزل ما را برای اقامت نصرت الدوله فیروز مناسب تشخیص داده است. بدون آن که به بنده اطلاعی بدهند یک شب عده ای افسر و پاسبان و مامور آگاهی به خانه بیرونی ما آمدند و اتاق های آن جا را تصرف کردند . رئیس شهربانی وقت سمنان با کمال عذرخواهی سخنانی بیان کرد و گفت : از مرکز دستور داریم که نصرت فیروز را در منزل شما مسکن دهیم و البته چند نفر مامور آگاهی و پاسبان هم برای حفاظت شب و روز در این جا اقامت خواهند داشت.
در آن هنگام، شهربانی سمنان قسمت بیرونی منزل ما را اشغال کرده بود، از اتاق های اندرونی ما دو اتاق هم برای مامورین شهربانی و آگاهی اختصاص داده بودند و بقیه اتاق ها را برای خانواده من باقی گذاشته بودند. در مقابل در بیرونی تعدادی پاسبان و مامورین آگاهی ایستاده بودند و شب و روز کشیک می کشیدند. حدود سه ماه این وضع ادامه پیدا کرد. تا این که چند شب پیش که در اتاق اندرونی خود خوابیده بودم و پاسی از نیمه شب گذشته بود، در اثر سر و صدای زیاد از خواب پریدم، گوش فرا دادم، شنیدم که در اتاقی که نصرت الدوله فیروز سکونت داشت، فعالیت های مشکوکی در جریان است، ساعت حدود ۲ نیمه شب بود. افرادی که مامورین شهربانی و آگاهی بودند، در حیاط بیرونی ما در حال رفت و آمد بودند. گاهی آهسته با یکدیگر صحبت می کردند و زمانی هم صدایی شبیه به فریاد ضعیفی به گوش رسید. بعد از آن سکوت سنگینی حکمفرما شد.
معلوم گردید که دیگر در آن اتاق فعالیتی نمی شود. اما مامورین در حیاط نزدیک اتاق نصرت الدوله فیروز در حال رفت و آمد بودند و آهسته صحبت می کردند. سرانجام صبح شد و من خیلی زود از بستر خواب بلند شدم، دیدم که خانم من هم بیدار است. گفتم: خانم شما دیشب بر خلاف شب های قبل از اتاق نصرت الدوله سر و صدایی نشنیدید؟
خانم بنده گفت: چرا و این مساله باعث شد که من تا صبح خواب به چشمم نیاید. ما مشغول صرف صبحانه شدیم. در همان زمان ستوان یکم فولادی به اتاقمان آمد و گفت: شما دیشب راحت خوابیدید؟ گفتم: بلی. فولادی پس از صرف چای و صبحانه هنگامی که داشت اتاق را ترک می کرد، گفت: فردا ما این جا را ترک می کنیم. شما راحت باشید. چون نصرت الدوله فیروز فوت کرده است. و بنده بعدا فهمیدم که آن سر و صدا در آن شب برای آن بوده است که مامورین آگاهی پاسبان ها سرگرم خفه کردن نصرت الدوله فیروز بوده اند.»
مشابه این فرجام، برای دو ضلع دیگر مثلثی که حامیان اصلی رضاشاه برای سلطنت بودند، رخ داد.
پس از کودتای سوم اسفند، سیدضیاء رولزرویس مصادره شده نصرت الدوله را برای رضاخان کنار گذاشت
جنازه فیروز به ابنبابویه منتقل شد

