• خانه
نکات‌پرس
پنج‌شنبه, جولای 16, 2026
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
نکات‌پرس
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج

وابستگی و استیلا

2026/07/15
در نکات دیگران
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
وابستگی و استیلا


۲۶ تیر ۱۳۴۵ (ژوئیه ۱۹۶۶)، محمدرضا پهلوی در یک ملاقات سه‌ساعته با کرمیت روزولت، طراح اصلی کودتای ۲۸ مرداد، سفره دل باز کرد و از بی‌توجهی دولتمردان آمریکایی به خواسته‌هایش به‌شدت گلایه کرد. شاه در اوج استیصال به فرستاده آمریکا گفت: «از این‌که با من مثل بچه‌مدرسه‌ای‌ها رفتار می‌شود خسته شده‌ام».[1]

وارسی روابط ایران و آمریکا در دوره پهلوی دوم، یکی از بنیادی‌ترین محورهای تاریخ‌نگاری معاصر ایران به‌شمار می‌آید. در این میان، نه صرفاً رویدادهای کلان همچون کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یا انقلاب ۱۳۵۷، بلکه گزاره‌ها و مکالماتِ به‌ظاهر جزئیِ شخصیت‌های تاریخی، می‌توانند پنجره‌ای روشن به سوی درکِ ساختارِ روابطِ قدرت بگشایند. یکی از این گزاره‌ها، همین ملاقات محمدرضا پهلوی با کرمیت روزولت در تیرماه ۱۳۴۵ است. این اظهارنظر، اگرچه در ظاهر حاکی از ناخشنودی شاه از موضع‌گیری آمریکا بود، در باطن عمق وابستگی‌ای را آشکار می‌ساخت که در طول بیش از دو دهه، مناسبات تهران-واشنگتن را رقم زده بود.[2]

پرسش اصلی آن است که این واقعه و موارد مشابه، تا چه میزان می‌توانند روایتی از «وادادگی» و شدت وابستگی خاندان پهلوی به آمریکا ارائه دهند. فرضیه پژوهش آن است که وابستگی خاندان پهلوی نه یک پدیده حاشیه‌ای یا مقطعی، بلکه ساختاری بنیادین بود که در سه سطح امنیتی-نظامی، اقتصادی-نفتی و سیاسی-مشروعیتی بازتولید می‌شد و سخنِ شاه در ۱۳۴۵، خود گواهی بر این ساختارِ کلاینتل بود.[3]

 

چارچوبی برای تحلیل وادادگی

برای تحلیل وابستگی خاندان پهلوی، مقاله حاضر از چارچوب نظریه وابستگی [dependency theory] و مفهوم «رابطه کلاینتل» [clientelism] در روابط بین‌الملل بهره می‌گیرد. بر اساس این رویکرد، رابطه ایران و آمریکا در دوره پهلوی دوم را می‌توان در قالب یک نظام کلاینتل توصیف کرد که در آن دولتِ پیرامونی [peripheral state] برای بقا و مشروعیت خود به دولتِ مرکزی [core state] وابسته است.[4]

مارک گازیوروسکی (۱۹۹۱)، پژوهشگر برجسته روابط ایران و آمریکا، این رابطه را چنین توصیف کرده است: «رابطه کلاینتلی که میان ایالات متحده و ایران در دوران سلطنت شاهِ فقید وجود داشت».[5] امین سایکال (۱۹۸۰) نیز در کتاب تأثیرگذار خود با عنوان The Rise and Fall of the Shah، بر همین وابستگی بنیادین تأکید کرده و آن را محور اصلی تحلیل خود قرار داده است.

علاوه بر این، پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که محمدرضاشاه که «با کمک کشورهایی چون آمریکا و انگلستان به قدرت رسید، از این وابستگی ناخشنود نبود؛ فقدان مشروعیت، فقر، فقدان پایگاه مردمی و خفقان سیاسی، ایران را به کشوری وابسته به کشورهای سرمایه‌داری به‌ویژه آمریکا تبدیل کرده بود».[6] این وابستگی چنان ژرف بود که شاه خود شخصاً و صراحتاً اعلام می‌کرد: «اهداف اساسی ما و ملت‌های دموکراسی غربی یکی است و این برابری آرمان‌ها مایه افتخار ما و ملت‌های غرب است».[7]

 

ریشه‌های وابستگی

نقطه عطفِ تعیین‌کننده در شکل‌گیری وابستگیِ ساختاریِ خاندان پهلوی به آمریکا، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود. در این رویداد، کرمیت روزولت، نوه تئودور روزولت، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، به‌عنوان مأمور سیا، در کنار سر شاپور ریپورتر (افسر صحنه اینتلیجنس سرویس در زمان کودتا) عملیاتِ «آژاکس» را برای سرنگونی دولت محمد مصدق و بازگرداندن محمدرضا پهلوی به قدرت هدایت کرد.[8] روزولت (۱۹۷۹) خود در خاطراتش با عنوان Countercoup، جزئیات این عملیات را روایت کرده و از قول شاه نقل می‌کند: «من تاج‌وتختم را مدیون خدا، ملتم، ارتشم و شما هستم».[9]

این عبارت، که در نخستین دیدار شاه با روزولت پس از کودتا در اول شهریور ۱۳۳۲ بر زبان آمد، نخستین و شاید صریح‌ترین اعتراف به وابستگیِ وجودیِ شاه به قدرتِ خارجی بود. چنان‌که یک سند محرمانه سیا در مارس ۱۹۶۶ (اسفند ۱۳۴۴) نیز تأیید می‌کند: «رضاشاه در ۱۹۴۱ در برابر هجوم بریتانیا و روسیه به کشورش کناره‌گیری کرد. محمدرضای ۲۲ساله یک سلسله‌ی بدنام را به ارث برد که قربانیِ شکستی ننگین بود و آشکارا به حمایت خارجی وابسته بود. هیچ وحدت ملی وجود نداشت».[10] به‌عبارت دیگر، وابستگیِ شاه نه صرفاً یک انتخاب سیاسی، بلکه برآمده از ضعفِ ساختاریِ نظامِ سلطنتی و فقدانِ مشروعیتِ داخلی بود.

 

تیر ۱۳۴۵؛ شِکوه از آمریکا در اوج وابستگی

در تیرماه ۱۳۴۵، محمدرضا پهلوی در ملاقاتی سه‌ساعته با کرمیت روزولت، که اکنون به‌عنوان معاون شرکت نفت گلف [Gulf Oil] و رئیس مؤسسه خاورمیانه فعالیت می‌کرد، از رفتار دولت جانسون ابراز ناخرسندی کرد. گزارش این ملاقات را جرج کارول، دستیار ویژه معاون رئیس‌جمهور آمریکا در امور امنیت ملی، در نامه‌ای به هوبرت هامفری در ۲۷ ژوئیه ۱۹۶۶ (۵ مرداد ۱۳۴۵) ثبت کرده است.

بر اساس این سند، روزولت چنین نتیجه‌گیری کرد که شاه احساس می‌کند «رابطه ویژه‌اش با نزدیک‌ترین دوستش، آمریکا، در حال پایان یافتن است». شاه از «بی‌تفاوتی دوستان آمریکایی‌اش» گلایه داشت و معتقد بود که «این یک خیابان یک‌طرفه بوده است». او به مشارکت ایران در ویتنام جنوبی، به‌رسمیت‌شناسی و کمک به اسرائیل، و مقاومت در برابر تجاوزات جمال عبدالناصر اشاره کرد و گفت آمریکا قدردان این اقدامات نیست.[11]

اما مهم‌ترین بخش اظهارات شاه، شکایت از نحوه رفتار با او بود: «شاه از این‌که مثل یک بچه مدرسه‌ای با او رفتار می‌شود، خسته شده است، به‌ویژه از سوی مقامات سازمان توسعه بین‌المللی [AID]». او معتقد بود که «ایدی هیچ ادعای مشروعی بر حق او برای داشتن دیدگاه‌ها و سیاست‌های خودش ندارد». همچنین از نحوه برخورد رابرت مکنامارا، وزیر دفاع آمریکا، با بسته تسلیحاتی ایران گلایه کرد و گفت آمریکا برای یک گردان موشک هاوک، بهره‌ای بیش از دیگران از او می‌گیرد و این نرخ‌ها «ربوی و تبعیض‌آمیز» است.[12]

روزولت که این گفت‌وگو را به والت روستو، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور، نیز منتقل کرده بود، دریافت که «روستو نسبت به در شدت بودن اوضاع، قانع نشد.»

شاه به دنبال خرید تجهیزات نظامی پیشرفته از آمریکا بود که مورد قبول قرار نگرفت. او فکر می‌کرد می‌تواند از معادلات جنگ سرد استفاده کند و برای تحت فشار قرار دادن آمریکا، تهدید کرد که این تسلیحات را از رقیب اصلی آن، یعنی شوروی، خریداری خواهد کرد. اما باز هم جدی گرفته نشد. روستو معتقد بود که پذیرش تسلیحات شوروی از سوی ایران، «گامی اجتناب‌ناپذیر در جهت عادی‌سازی روابط آمریکا و ایران» است. در یک یادداشت محرمانه، روستو به رئیس‌جمهور جانسون می‌نویسد: «… این ممکن است برای ما خوب باشد که شاهد کمی سستی در روابط‌مان با شاه باشیم… من احساس می‌کنم که شاه به هر حال احتمالاً مقداری تجهیزات شوروی خواهد خرید، چون این کار برای او در داخل کشور خوب است و نشان می‌دهد که کاملاً «زیردست» آمریکا نیست و روابطش با اتحاد جماهیر شوروی را «عادی» می‌کند.».[13]

این واکنشِ سردِ روستو، دقیقاً همان چیزی بود که شاه را به یأس کشانده بود.

 

ابعاد سه‌گانه وابستگی پهلوی به ایالات متحده

الف) وابستگی امنیتی و نظامی

ارتش ایران در دوره پهلوی دوم، به‌مصداق یک «ارتش وابسته و زرادخانه‌ای برای انباشت تسلیحاتِ» آمریکا عمل می‌کرد.[14] تسلط و نفوذ آمریکا بر نیروی نظامی پهلوی از سویی و وابستگی شدید شاه و ارتش او به آمریکا از سوی دیگر، «کار را به جایی رساند که امر و نهی و فرمان و حکم دست آمریکاییان قرار گرفت و آن‌ها صحنه‌گردان امور کشور در زمینه نظامی و غیرنظامی شدند».[15] شاه در ملاقات با روزولت نیز به‌وضوح نشان داد که درک او از «رابطه ویژه» با آمریکا، عمدتاً حول محور تأمین تسلیحات و حمایت نظامی تعریف می‌شود.[16] گازیوروسکی (۱۹۹۱) نیز مستند می‌کند که وابستگی نظامی ایران به آمریکا تا بدان حد بود که برنامه‌ریزیِ ساختار دفاعی کشور عملاً در پنتاگون انجام می‌شد.[17]

 

ب) وابستگی اقتصادی و نفتی

نفت ایران در دوره پهلوی، نه‌تنها منبع درآمد، بلکه اهرمِ فشارِ آمریکا بر سیاست‌های تهران بود. کنسرسیوم نفتی که پس از کودتای ۲۸ مرداد شکل گرفت، عملاً کنترل صنعت نفت ایران را در دست شرکت‌های آمریکایی و بریتانیایی قرار داد.[18] سایکال (۱۹۸۰) تصریح می‌کند که شاه اگرچه گاه از این وضعیت ناخشنود بود، اما هرگز نتوانست، و شاید نخواست، ساختار این وابستگی را به چالش بکشد؛ چراکه درآمدهای نفتیِ حاصل از همین کنسرسیوم، منبع اصلی تأمین بودجه نظامی و پروژه‌های عمرانیِ رژیم بود.[19] رضازاده ملک (۱۹۷۱) نیز در تحلیل تاریخی خود از روابط اقتصادی دو کشور، بر نقش کلیدی شرکت‌های نفتی آمریکا در تعیین خط‌مشی‌های اقتصادی شاه تأکید کرده است.[20]

 

ج) وابستگی سیاسی و فقدان مشروعیت داخلی

شاید عمیق‌ترین سطح وابستگی، سطح سیاسی-مشروعیتی باشد. شاه می‌دانست که مشروعیتِ خارجیِ او، یعنی به‌رسمیت‌شناسیِ قدرت‌های غربی، نه‌تنها مکمل، بلکه گاه جایگزینِ مشروعیتِ داخلیِ اوست.[21] به‌همین‌دلیل، وقتی احساس می‌کرد آمریکا او را «جدی نمی‌گیرد»، این نه یک شکایتِ حاشیه‌ای، بلکه بحرانی هستی‌شناختی برای او بود. ازغندی در این زمینه می‌نویسد که «حکومت محمدرضاشاه پهلوی از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ در بستر «وابستگی» رژیم به ایالات متحده برای بقای خود شکل گرفت».[22] تکیه نیز در تازه‌ترین اثر پژوهشی خود، این وابستگیِ مشروعیتی را «آسیب‌پذیریِ مهلکِ» رژیم پهلوی می‌نامد و معتقد است که شاه هیچ‌گاه نتوانست برای خود یک پایگاهِ قدرتِ مستقل از غرب ایجاد کند.[23]

 

تناقضِ بنیادین؛ توهم استقلال در ساختار وابستگی

تناقضِ اصلیِ اظهاراتِ شاه در تیر ۱۳۴۵ در این نکته نهفته است که او از «رفتار بچه‌گونه» با خود گلایه دارد، اما دقیقاً همین رفتار نتیجه طبیعیِ رابطه‌ای است که در آن، او نقشِ «کلاینت» [client] و آمریکا نقشِ «پاترون» [patron] را ایفا می‌کرد. در نظام‌های کلاینتل، پاترون همواره این حق را برای خود قائل است که خط‌مشیِ کلاینت را تعیین کند و او را در جایگاهِ فرودست نگه دارد.[24] شاه که در ۱۳۳۲ تاج‌وتخت خود را مدیونِ سیا و کرمیت روزولت بود[25]، نمی‌توانست انتظار داشته باشد که ناگهان به‌عنوانِ یک «شریکِ برابر» موردِ خطاب قرار گیرد.

این تناقض را در اظهاراتِ بعدیِ شاه نیز می‌توان مشاهده کرد. در مصاحبه معروف او با اوریانا فالاچی، شاه با صراحت می‌گوید: «من تاج‌وتختم را به برکت خداوند، ملتم و ارتشم و شما [آمریکایی‌ها] دارم».[26] این سخن که در واقع عینِ عبارتِ او خطاب به روزولت در ۱۳۳۲ بود،[27] نشان می‌دهد که شاه هرگز نتوانست از چارچوبِ ذهنیِ وابستگیِ وجودی خارج شود. به‌عبارتِ دیگر، او هم‌زمان هم از وابستگی گله داشت و هم آن را شرطِ بقای خویش می‌دانست.[28] ازغندی این وضعیت را «دوگانگیِ ساختاریِ شاه» می‌نامد و معتقد است که این دوگانگی، مهم‌ترین عاملِ عدمِ تواناییِ او در ایجادِ یک دولتِ مدرنِ مستقل بود.[29] کارول نیز در گزارش خود به هامفری اشاره می‌کند که «روزولت معتقد است شاه تا زمانی که نیازمندِ کمک‌های ماست، چاره‌ای جز پذیرش این وضعیت ندارد».[30]

 

پایانِ ناگزیرِ یک وادادگی

ملاقات محمدرضا پهلوی با کرمیت روزولت در تیرماه ۱۳۴۵، آیینه‌ای تمام‌نما از ساختارِ وابستگیِ خاندانِ پهلوی به ایالات متحده است. شاه در این دیدار، از «رفتار بچه‌گونه» با خود گلایه کرد، اما این گلایه خود گواه بر آن بود که او در یک نظامِ کلاینتل گرفتار آمده است که در آن، آمریکا نقشِ پاترون و ایران نقشِ کلاینتِ فرمان‌بردار را ایفا می‌کرد. این وابستگی در سه سطحِ امنیتی-نظامی، اقتصادی-نفتی و سیاسی-مشروعیتی بازتولید می‌شد و چنان عمیق بود که شاه حتی در اوجِ ناخشنودی از سیاست‌های واشنگتن، نمی‌توانست از آن بگسلد.

«وادادگیِ» خاندان پهلوی، بنابراین، نه یک ویژگیِ شخصیتی یا اخلاقیِ فردی، بلکه محصولِ ساختاری تاریخی بود که در آن، بقای یک سلسله به حمایتِ یک قدرتِ خارجی گره خورده بود. کودتای ۲۸ مرداد، این گره را چنان محکم ساخت که تا پایانِ عمرِ سلطنتِ پهلوی، شاه هرگز نتوانست از آن رهایی یابد. انقلاب ۱۳۵۷ در نهایت، همان گسستی بود که شاه در ۱۳۴۵ از آن می‌هراسید، اما نه به‌دلیلِ بی‌تفاوتیِ آمریکا، بلکه به‌دلیلِ ناتوانیِ ساختاریِ نظامِ سلطنتی در ایجادِ مشروعیتِ مستقل از بیگانه. اسناد رسمی و پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهند که این وابستگی، نه یک توهم یا بزرگ‌نماییِ تاریخی، بلکه واقعیتی عینی و مستند بود که ریشه‌های سقوطِ نهاییِ رژیم را در دلِ خود جای داده بود.


[1] U.S. Department of State. (2001). Foreign Relations of the United States, 1964–1968, Volume XXII, Iran. Washington, D.C.: Government Printing Office. [Document 163: Letter from Vice Presidential Aide George Carroll to Vice President Humphrey, July 27, 1966]

[2] Gasiorowski, M. J. (1991). U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran. Cornell University Press.

[3]Saikal, A. (1980). The Rise and Fall of the Shah: Iran from Autocracy to Religious Rule. Princeton University Press. And, Takeyh, R. (2021). The Last Shah: America, Iran, and the Fall of the Pahlavi Dynasty. Yale University Press.

[4] U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran, 1991. And, The Rise and Fall of the Shah: Iran from Autocracy to Religious Rule.

[5] U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran, p20.

[6] Azghandi, A. (2004), تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران [History of Iran’s Socio-Political Developments]. SAMT, p235.

[7] Rezazadeh Malek, R. (1971). تاریخ روابط ایران و ممالک متحده امریکا [History of Iran-United States Relations]. Tahouri Library, p186.

[8] U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran; And Roosevelt, K. (1979). Countercoup: The Struggle for the Control of Iran. McGraw-Hill.

[9] Countercoup: The Struggle for the Control of Iran. McGraw-Hill, p185.

[10] CIA. (1966). The Shah of Iran’s Current Outlook [March 1966 Memorandum]. Central Intelligence Agency Archives, p2.

[11] U.S. Department of State. (2001). Foreign Relations of the United States, 1964–1968, Volume XXII, Iran. Washington, D.C.: Government Printing Office. [Document 163: Letter from Vice Presidential Aide George Carroll to Vice President Humphrey, July 27, 1966].

[12] Ibid.

[13] Ibid.

[14] Lotfian, S. (2001), ارتش و انقلاب اسلامی [The Army and the Islamic Revolution]. Center for Islamic Revolution Documents, p124.

[15] Ibid, p130.

[16] U.S. Department of State. (2001). Foreign Relations of the United States, 1964–1968, Volume XXII, Iran. Washington, D.C.: Government Printing Office. [Document 163: Letter from Vice Presidential Aide George Carroll to Vice President Humphrey, July 27, 1966].

[17] U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran, p128.

[18] Rezazadeh Malek, R. (1971). تاریخ روابط ایران و ممالک متحده امریکا [History of Iran-United States Relations]. Tahouri Library.

[19] The Rise and Fall of the Shah: Iran from Autocracy to Religious Rule, p94.

[20] History of Iran-United States Relations, p202.

[21] The Last Shah: America, Iran, and the Fall of the Pahlavi Dynasty, Ibid.

[22] History of Iran’s Socio-Political Developments, p239.

[23] Ibid, p115.

[24] The Shah of Iran’s Current Outlook [March 1966 Memorandum], p20.

[25] Roosevelt, K. (1979). Countercoup: The Struggle for the Control of Iran. McGraw-Hill.

[26] The Rise and Fall of the Shah: Iran from Autocracy to Religious Rule , p49.

[27] Ibid.

[28] The Last Shah: America, Iran, and the Fall of the Pahlavi Dynasty, Ibid.

[29] History of Iran’s Socio-Political Developments, p250.

[30] U.S. Department of State. (2001). Foreign Relations of the United States, 1964–1968, Volume XXII, Iran. Washington, D.C.: Government Printing Office. [Document 163: Letter from Vice Presidential Aide George Carroll to Vice President Humphrey, July 27, 1966].



منبع: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi
  • خانه

© 2024 تمام حقوق برای نکات‌پرس محفوظ است.

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • خانه

© 2024 تمام حقوق برای نکات‌پرس محفوظ است.