مجله معتبر آمریکایی نیویورک در هجدهم سپتامبر ۱۹۷۸ مقالهای با این تیتر منتشر کرد که مأموران ساواک با مصونیت از مجازات در آمریکا فعالیت میکنند و مخالفان ایرانی و منتقدان رژیم را زیر نظر دارند و آزار میدهند.[1] نویسنده این مقاله، گزارش خود را نه بر پایه شایعه، بلکه بر پایه اسناد افبیآی، مدارک وزارت خارجه آمریکا، مصاحبههای متعدد با مأموران سابق ساواک و نیز منابع معتبر کنگره و سنا استوار و تدوین کرده بود. او در این مقاله پرده از یکی از بزرگترین رسواییهای اطلاعاتی دوران جنگ سرد برداشت که بر اساس آن، پلیس مخفی شاه ایران با آگاهی و همکاری سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در خاک ایالات متحده به جاسوسی، آزار و حتی طراحی نقشه برای ترور شهروندان آمریکایی مشغول بوده است. [2]
ساواک در سال ۱۳۳۶ با همکاری و آموزش سیا، افبیآی و موساد تأسیس شد و از همان آغاز بهعنوان سازمانی که مستقیماً زیر نظر شاه فعالیت میکرد، سرکوب مخالفان داخلی و خارجی رژیم پهلوی را بر عهده داشت.[3] با افزایش شمار دانشجویان ایرانی در آمریکا، این سازمان دامنه فعالیت خود را به ایالات متحده نیز گسترش داد و حضور خود را در دانشگاهها و مراکز ایرانینشین آن کشور تثبیت کرد.[4]
در روزهای پایانی تیرماه ۱۳۵۶، خبرگزاری پارس در بولتن محرمانه خود مطلبی را از مجله چپگرای آمریکایی صدای روستا منعکس کرد که در آن نویسندهای به نام نات هنتوف از نقشه ترور یک شهروند آمریکایی در خانه خواهر شاه خبر داده بود.[5] این بولتن که چند ماه پیش از سفر شاه به واشنگتن منتشر شد، نشان میداد که جریانهای مختلف رسانهای در آمریکا از این ماجرا آگاه شدهاند و توطئه ساواک دیگر یک راز کاملاً پنهان به شمار نمیرود.
ناصر افشار؛ روزنامهنگاری که باید کشته میشد
ناصر افشار که در آمریکا متولد شده بود و اصالت ایرانی داشت، نشریه مستقل «ایران آزاد» را در واشنگتن منتشر میکرد. او از طریق این نشریه به نقد سرسختانه رژیم شاه میپرداخت و اخبار مربوط به سرکوب مخالفان در ایران را به افکار عمومی آمریکا میرساند[6]
فعالیتهای افشار برای رژیم شاه چنان تهدیدآمیز تلقی میشد که خود شاه شخصاً وارد عمل شد و از ریچارد هلمز (سفیر وقت آمریکا در تهران) و رئیس سابق سیا درخواست کرد تا راهی برای تعطیل کردن این روزنامه بیابد. هلمز درخواست شاه را به هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه وقت آمریکا، منتقل کرد، اما حقوقدانان وزارت خارجه بر اساس قوانین آمریکا به این نتیجه رسیدند که هیچ زمینه قانونی برای تعطیل کردن یک نشریه وجود ندارد.[7] با این حال شاه از این شکست ناامید نشد و بهجای پیگیری راههای قانونی، به فکر حذف فیزیکی ناصر افشار افتاد.
مدارکی که به افبیآی نسبت داده میشود نشان میدهد که در همان ایام جلسهای محرمانه در خانه اشرف پهلوی، خواهر شاه، برگزار شد و موضوع اصلی آن بررسی و برنامهریزی برای ترور ناصر افشار بوده است. [8]
خبر این جلسه بهسرعت توسط یک منبع مطلع به خود افشار رسید و او که از تهدید قریبالوقوع جان خود آگاه شده بود، بیدرنگ موضوع را با اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا (ACLU) در میان گذاشت و از آنان خواست تا به نمایندگی از او درخواست رسمی برای دسترسی به اسناد افبیآی از طریق قانون آزادی اطلاعات (Freedom of Information Act – FOIA) ارائه دهند.[9]
سند افبیآی
اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا درخواست خود را بر اساس قانون آزادی اطلاعات به افبیآی ارائه داد.[10] افبیآی هم در پاسخ سندی را منتشر کرد که توسط یکی از مقامات ارشد دفتر افبیآی در نیویورک امضا شده بود.[11]
این سند که در اختیار اتحادیه قرار گرفت، حاوی نکات شگفتآوری بود که ابعاد تازهای از رابطه ساواک و افبیآی را آشکار میکرد. ملودین ولف، مشاور حقوقی وقت اتحادیه، نسبت به ملاقاتی که میان مقامات ایرانی از جمله منصور رفیعزاده در نیویورک برگزار شده بود و در آن درباره ناصر افشار بحث شده بود، ابراز علاقه و توجه کرده بود و این خود نشان از اهمیت آن نشست داشت.[12]
نکتهٔ دوم و مهمتر هم سند افبیآی بود که بهصراحت اعلام میکرد: «منصور رفیعزاده، نماینده اصلی ساواک در ایالات متحده و رابط خارجی دفتر افبیآی نیویورک است.»[13]
این تأیید رسمی بهمعنای آن بود که رئیس ساواک در آمریکا و همان فردی که در خانه خواهر شاه برای ترور یک شهروند آمریکایی برنامهریزی میکرد، بهعنوان منبع رسمی ارتباط اطلاعاتی دفتر افبیآی نیز شناخته میشده است. بنابراین افبیآی نه تنها از برنامه ترور یک شهروند آمریکایی توسط همان سازمان مطلع بوده، بلکه با رئیس ساواک بهعنوان رابط خارجی خود رفتار میکرده و هیچ اقدامی برای جلوگیری از آن توطئه انجام نداده است.[14]
نکته شگفتآورتر اینکه در این سند، افبیآی بهجای رسیدگی به طرح ترور، به این مسئله پرداخته بود که اگر مجبور شوند، چگونه این مشکل را توجیه خواهند کرد: «با اینکه طرح قتل در جریان بود، یادداشت افبیآی به رسیدگی کامل اشاره نکرده بود، بلکه به مسائل ضدجاسوسی پرداخته بود مانند اینکه: «اگر مجبور شویم، این مشکل را چگونه توجیه خواهیم کرد؟»[15]
نیویورک تایمز نیز این ماجرا را پوشش داد و بر اساس گزارش اتحادیه آزادیهای مدنی و یادداشت منتشرشده افبیآی، تأیید کرد که فعالیت پلیس مخفی ایران در ایالات متحده و رابطه اطلاعاتی افبیآی با ساواک بهطور رسمی اثبات شده است.[16]
پس از دریافت این سند، اریه نیر، مدیر اجرایی اتحادیه آزادیهای مدنی، و جک نوویک، مشاور حقوقی – ملی این سازمان، نامهای فوری برای سایروس ونس وزیر امور خارجه و گریفین بل دادستان کل آمریکا ارسال کردند و خواستار تحقیق درباره نقش افبیآی در همکاری با ساواک شدند.[17]
اتحادیه در این نامه چهار سؤال کلیدی مطرح کرد: «چند تن از عوامل ساواک در آمریکا وجود دارند؟ طبیعت و وضعیت کار آنها چگونه است؟ به موجب چه اجازه قانونی، حضور و فعالیت آنها در ایالات متحده رسماً مجاز گردیده است؟ چگونه افبیآی با مأموران ساواک در ایالات متحده همکاری میکند و این رابطه تا چه حد است؟»[18]
اتحادیه همچنین هشدار داد که فعالیتهای پلیس مخفی ایران، اگر با پشتیبانی سازمانهای داخلی مجری قوانین انجام گیرد، تهدیدی جدی برای حقوق قانونی اتباع ایالات متحده و ایرانیانی که در این کشور اقامت دارند به شمار میرود.[19]
واکنش مقامات آمریکایی
دادستانی کل در پاسخ به درخواست اتحادیه، نه پاسخی داده بود و نه هیچ اقدام عملی برای توقف فعالیت ساواک یا برخورد با رفیعزاده انجام داد و این سکوت معنادار، خود پرسشهای تازهای را برانگیخت. افشار برای حفظ خود از ساواک به افبیآی مراجعه کرد، اما دریافت که این سازمان با ساواک در ارتباط است و در نتیجه بهطور محسوسی احساس ناراحتی کرد و ناامید شد.[20]
آنگونه که بعداً در تحقیقات سنا آشکار شد، دلیل این سکوت و تعلل، نگرانی دولت آمریکا از واکنش شاه بود، زیرا شاه تهدید کرده بود که در صورت هرگونه اقدام علیه ساواک، مأموران سیا را از پایگاههای شنود الکترونیک در مرز ایران و شوروی اخراج خواهد کرد و این در اوج جنگ سرد برای آمریکا یک فاجعه استراتژیک محسوب میشد.[21]
یک مقام عالیرتبه وزارت خارجه آمریکا در توجیه این بیعملی بهصراحت اعلام کرد: «بعضی از کشورها از نظر برنامههای ما آنقدر اهمیت استراتژیک دارند که در رویارویی با آنها، حقوق بشر از اولویت کمتری برخوردار است. […] ایران دقیقاً چنین کشوری است.»[22]
ابعاد گستردهتر فعالیت ساواک در آمریکا
پرونده ناصر افشار هرچند رسواترین نمونه از فعالیتهای ساواک در آمریکا بود، اما به هیچ وجه تنها مورد نبود.[23] اسناد و گزارشهای متعدد نشان میدهد که ساواک شبکهای گسترده از جاسوسی، تطمیع سیاستمداران، تأمین مالی کمپینهای انتخاباتی و همکاری اطلاعاتی را در خاک آمریکا اداره میکرده است.
اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشنگتن، در خانه خود در خیابان ماساچوست مهمانیهایی برگزار میکرد که به «شبهای عربی» معروف شده بود و در آنها خاویار، کاسههای کریستال شراب، مشروبات الکلی، تریاک و حشیش به وفور یافت میشد. منوچهر اردلان، مأمور بلندپایه ساواک و کاردار رسمی سفارت در زمینه اخبار و اطلاعات، ترتیبدهنده بسیاری از این مراسمها بود.[24]
مهمانان ویژه این جلسات، سناتوری از ایالت شرقی و نمایندهای از ایالت مرکزی غربی بودند که هر دو از حامیان سرسخت شاه در کنگره به شمار میرفتند.[25] یکی از شاهدان حاضر در این محافل نقل کرده است: «در یکی از پارتیهایی که من حضور داشتم، نماینده کنگره «الاف» را دیدم. او مهمان افتخاری بود و در کنار زاهدی نشسته بود. او تریاک نکشید ولی از حشیش محافظ زاهدی کمی کشید. […] در یک مهمانی دیگر، سناتور B را دیدم که با زاهدی تریاک میکشید.» او نقل میکند که شاهد اعمال جنسی آنها در این محافل نیز بوده است.[26]
بههرحال خطر این مهمانیها بیش از آنکه اخلاقی باشد، سیاسی بود. استفاده از مسائل جنسی و مواد مخدر برای تطمیع و گرفتن حقالسکوت حربهای کلاسیک در کار اطلاعاتی است که مأموران ساواک این کار را انجام میدادند.[27]
یک میلیون دلار برای خرید رئیسجمهور آمریکا
البته این فعالیتها به تطمیع سناتورها و نمایندگان محدود نمیشد و حتی در لایههای بالاتری مثل ریاست جمهوری هم امتداد مییافت. بر اساس اسناد معتبر، در اوایل سال ۱۹۷۴، ساواک مبلغ یک میلیون دلار را از حساب شخصی شاه در بانک «شوایتز ریشه بانکز لشاف» در سوئیس، از طریق یک بانک در مکزیکوسیتی، به کمیته انتخابی ریچارد نیکسون منتقل کرد.[28]
امیراصلان افشار، سفیر ایران در مکزیک و بعداً سفیر در آمریکا، شخصاً برای دریافت این وجه به بانک مراجعه کرد و پس از شمردن پولها در دفترش و جای دادن آنها در یک کیف دستی، به واشنگتن رفت و مبلغ را به مسئولان کمیته انتخابات تحویل داد. بعدها وقتی ماجرا را برای گروهی از ایرانیان سفارت تعریف میکرد، گفت: «حالا ما صاحب نیکسون هستیم.»[29]
جاسوسی از دانشجویان
در کنار این فسادهای کلان در سطوح کنگره و حتی ریاستجمهوری، ساواک فعالیت خود را به سطحی دیگر نیز کشانده بود و دانشگاههای آمریکا را به میدان اصلی جاسوسی و مراقبت از دانشجویان ایرانی تبدیل کرد؛ تا جایی که شاه خود این نظارت را با تعبیری فریبنده «چشم پدرانه» توصیف میکرد.
شاه در مصاحبه با مایک والاس در برنامه ۶۰ دقیقه گفته بود که ساواک قصد دارد چشم پدرانهای بر دانشجویان ایرانی در آمریکا داشته باشد.[30] اما این چشم پدرانه چیزی جز جاسوسی گسترده و آزار روانی نبود. ساواک شبکه وسیعی از مأموران و خبرچینها را در دانشگاههای آمریکا مستقر کرده بود. برخی از این مأموران خود دانشجو بودند، برخی به عنوان گارسون رستوران یا کارمند سفارت فعالیت میکردند. وظیفه آنها گزارشدهی درباره فعالیتهای ضدشاه، شناسایی مخالفان، و حتی تحریک به خشونت برای بهانهدادن به پلیس آمریکا برای دستگیری دانشجویان بود.[31]
یکی از مأموران سابق ساواک که با نام مستعار احمد با روزنامهنگاران صحبت کرده، روایت میکند: «وظیفه من گزارشدهی درباره گروههای دانشجویی بود. ساواک گاهی به شما میگفت چه بگویید. یک خط را به شما میدادند که فقط بعد از شنیدن یک خط دیگر از سوی شخص دیگری باید آن را میگفتید. یک بار در جلسهای، ناگهان یک دانشجوی کمونیست تندرو بلند شد و فریاد زد. من متوجه شدم که او همان خطی را گفت که من منتظرش بودم. او یک مأمور ساواک بود.»[32]
افشای دروغ کیسینجر
با وجود تمام افشاگریهای متعدد، اسناد منتشرشده از افبیآی و هشدارهای اتحادیه آزادیهای مدنی، مقامات ارشد دولت آمریکا همچنان بر انکار رسمی فعالیتهای ساواک در خاک خود پافشاری میکردند. با این حال این تناقض آشکار میان اسناد و اظهارات مقامات، سرانجام به تحقیقات رسمی و سرنوشتسازی در سنا انجامید.
پس از مصاحبه شاه با ۶۰ دقیقه در اکتبر ۱۹۷۶، هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت، در کنفرانسی مطبوعاتی در ۲۷ اکتبر ۱۹۷۶ اعلام کرد: «این صحت ندارد که ایالات متحده از عملیات مأموران اطلاعاتی ایران در خاک آمریکا (یعنی جاسوسی و آزار مخالفانی که در آمریکا زندگی میکنند) بیاطلاع است.» و اعلام کرد که کمیتهای از کاخ سفید مأمور رسیدگی به این جریانات خواهد شد.[33]
۱۲ روز بعد، آلفرد ال آترتون (معاون کیسینجر در امور خاور نزدیک و آسیای جنوبی) به ملاقات اردشیر زاهدی رفت و به او اعلام کرد که ایالات متحده هیچ نوع عمل غیرقانونی ساواک را در آمریکا تحمل نخواهد کرد. یک سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد که هیچ دلیلی مبنی بر صحت اتهامات وارده در مورد اعمال غیرقانونی وجود ندارد و سفارت ایران به ما اطمینان داده که هیچکدام از مقامات ایرانی مرتکب چنین اعمالی نمیشوند.[34]
اما در سال ۱۹۷۹، کمیته انتخاباتی سنا به ریاست سناتور برچ بای، تحقیقات گستردهای دربارهٔ فعالیت ساواک در آمریکا انجام داد. این تحقیق نشان داد که دستکم سه سند محرمانه از افبیآی به وزارت خارجه رسیده بود که عکس ادعای کیسینجر را ثابت میکرد.[35] گزارش نهایی این کمیته که بخشهایی از آن در مطبوعات منتشر شد نشان داد که شواهد جاسوسی ساواک «تأثیر منفی» بر برداشتها از رژیم شاه در ایالات متحده داشته است.[36]
سفر شاه به واشنگتن
انکارهای رسمی واشنگتن و بستهشدن ظاهری پرونده در سال ۱۹۷۶، هرچند برای مدتی کوتاه تنش را فرو نشاند، اما افشاگریهای مستند درباره جاسوسی، فساد و همکاری افبیآی با ساواک، بهتدریج عمق بدبینی به رژیم شاه را دوچندان کرده بود. در چنین فضایی و در نوامبر ۱۹۷۷، شاه و فرح برای دیدار رسمی با رئیسجمهور جیمی کارتر وارد واشنگتن شدند. این سفر که قرار بود روابط دو کشور را ترمیم کند، به یک فاجعه تبلیغاتی برای شاه تبدیل شد.[37] ماجرا این بود که در مقابل کاخ سفید، دو گروه از معترضان روبهروی هم ایستادند، گروهی طرفدار شاه که با هزینه ساواک از نقاط مختلف آمریکا به واشنگتن آورده شده بودند، و گروهی ضدشاه که با نقابهای کاغذی صورت خود را پوشانده بودند تا مأموران ساواک آنها را شناسایی نکنند.[38]
تصویر دانشجویان نقابدار در تمام رسانههای آمریکا منتشر شد. روی یکی از نقابها نوشته شده بود: «برای محافظت از ساواک» (For protection from SAVAK) [39]. این تصویر به نماد ترس از ساواک و نقش این سازمان در تخریب چهره شاه تبدیل شد.
ساواک؛ عامل سقوط شاه؟
ناصر افشار اگرچه زنده ماند و با کمک اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا پرده از ابعاد پنهان نفوذ ساواک برداشت، اما مهمتر از بقای یک روزنامهنگار، سرنوشت تاریخی بود که این افشاگریها رقم زدند. مجموعه اسناد و گزارشهایی که از همکاری افبیآی با ساواک، فساد سیاسی در کنگره و کاخ سفید، جاسوسی از دانشجویان و انکارهای رسمی مقامات آمریکایی پرده برداشت، نه تنها تصویر رژیم شاه را در افکار عمومی آمریکا تخریب کرد، بلکه نشان داد که یک دستگاه امنیتی سرکوبگر متکی بر حمایت خارجی، نه تنها نمیتواند مشروعیت یک رژیم را تضمین کند، بلکه خود به یکی از مهمترین عوامل بیاعتباری و سقوط آن تبدیل میشود.
در ۲۲ سال فعالیت ساواک، این سازمان هیچگاه نتوانست محبوبیت شاه را در خارج از ایران تأمین کند. درواقع کمپین ضدساواک از یک تحقیق مخفی افبیآی به یک آرمان ملی تبدیل شد و در نهایت با جنبش ضدشاه یکی گردید. ساواک نه تنها شاه را نجات نداد، بلکه سقوط او را نیز تسریع کرد.[40]
[1] Rose, Gregory F. “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, p.1.
[2] Ibid, p.1-7
[3] Meisels, Eitan. Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979). Columbia University, 2020, p.9
[4] Ibid, p.8
[5] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۱ و ۳.
[6] همان
[7] همان
[8] “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, Ibid.
[9] Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979), Ibid.
[10] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۳.
[11] همان.
[12] همان.
[13] همان.
[14] Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979), p.45.
[15] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۳.
[16] دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (۱۳۷۶). روزشمار انقلاب اسلامی، ج۱، تهران: سوره مهر، ص ۳۲۸.
[17] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۳.
[18] همان.
[19] روزشمار انقلاب اسلامی ج۱، ص ۳۲۸.
[20] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۳.
[21] Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979), p.28.
[22] بولتن خبرگزاری پارس (محرمانه) ش ۱۲۵، ۵۶/۵/۱، ص ۲.
[23] “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, p.5
[24] همان
[25] روزنامه اطلاعات – ۱۳۵۷/۱۲/۸ – ص ۵.
[26] همان.
[27] “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, p.6
[28] Ibid
[29] Ibid
[30] مصاحبه شاه با مایک والاس، برنامهٔ ۶۰ دقیقه، CBS، اکتبر ۱۹۷۶ و “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, p.2 و Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979). Columbia University, 2020, p.9
[31] “The Shah’s Secret Police Are Here.” New York Magazine, September 18, 1978, p.3
[32] Ibid
[33] Ibid
[34] Ibid
[35] Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979), p.28
[36] WP. Foreign Spy Activity Found Rampant in U.S. The Washington Post, 9 Aug. 1979, www.washingtonpost.com/archive/politics/1979/08/09/foreign-spy-activity-found-rampant-in-us/b56ac4bd-e9ff-496f-8abc-f950fcd039b8/.
[37] Iranian Espionage in the United States and the Anti-SAVAK Campaign (1970-1979), p.50.
[38] Ibid, p.51.
[39] Ibid, p.56.
[40] Ibid, p.55.
