سفر بیبازگشت محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی ۱۳۵۷، آغازی بر یک آوارگی ۵۵۰ روزه در کشورهای مختلف (مصر، مراکش، باهاما، مکزیک، آمریکا و پاناما) بود. پادشاهی که روزگاری مهمترین متحد استراتژیک غرب در خاورمیانه به شمار میرفت، در ماههای پایانی عمرش به چنان طردشدگیای دچار شد که حتی نزدیکترین حامیانش درهای خود را به روی او بستند. دولت بریتانیا، سر دنیس رایت (سفیر پیشین خود در ایران) را با نام مستعار «ادوارد ویلسون» مخفیانه به باهاما فرستاد تا شخصاً به شاه پیام دهد که دولت مارگارت تاچر حاضر به پذیرش او در لندن نیست.[1]
در ایالات متحده نیز وضعیت به همین منوال بود؛ تا جایی که هنری کیسینجر در آوریل ۱۹۷۹ با انتقاد از دولت کارتر، شاه را به «هلندی سرگردان» تشبیه کرد.[2] این تشبیه برگرفته از افسانهای دیرینه است و ماجرای کشتی محکومی را روایت میکند که تا همیشه در پهنه دریاها آواره است و هرگز اجازه لنگر انداختن در هیچ ساحلی را نمییابد.
این طردشدگی که با پیشروی سرطان لنفاوی گره خورده بود، سرانجام در پنجم مرداد ۱۳۵۹ در قاهره به نقطه پایان رسید. آنچه در ادامه میآید، برشی از صفحات ۴۱۶ تا ۴۱۷ کتاب «ایستگاه خیابان روزولت» است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم محمد محبوبی نگاشته شده است. صفحات پیش رو نشان میدهد که چگونه سایه سنگین انزوا، حتی بر بستر مرگ و مراسم تشییع جنازه آخرین پادشاه ایران نیز خیمه زده بود.
هراس از سرنوشت تیتو
در روز ۵ مرداد ۱۳۵۹ رسانههای جهان، بهویژه خبرگزاریهای آمریکایی، خبر از مرگ محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران، در بیمارستان نظامی معادی قاهره دادند. گزارشهایی که از آخرین لحظات حیات او منتشر میشد، گواهی میداد که شاه سابق مرگ جانکاه و رقتانگیزی داشت. به گزارش نیوزویک، محمدرضا پهلوی در روزهای آخر به پزشکان خود گفته بود که: «از زندگی مصنوعی خسته شدهام. نمیخواهم مثل تیتو بمیرم.»[3] مارشال تیتو در فرایند درمانیاش، وادار شده بود رضایت دهد که پایش را قطع کنند، اما این کار سودی نبخشید و چندی بعد جان سپرد؛ و محمدرضا پهلوی که نمیخواست سرنوشت تیتو برای او هم تکرار شود، از پزشکها خواسته بود که از اقدامات درمانی ویژه ولی ترحمبرانگیز پرهیز کنند.
غیبت معنادار واشنگتن
همانطور که مرگ محمدرضا پهلوی در تنهایی و بیکسی بود، مراسم تشییع جنازه او هم در خلوت و انزوا گذشت. تنها سه رئیس دولت در مراسم حضور داشتند که دو نفر آنها دیگر در رأس قدرت نبودند و فقط انور سادات بود که همچنان رئیسجمهور مستقر محسوب میشد. بهجز سادات، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور سابق آمریکا، و کنستانتین دوم، پادشاه مخلوع یونان، هم خود را به قاهره رسانده بودند. جالب آنکه نیکسون به سبب رفاقت دیرینهاش با محمدرضا پهلوی در مراسم تدفین حضور یافته بود و نماینده اعزامی کاخ سفید نبود؛ کاخ سفید به اعزام آلفرد اترتون، سفیر آمریکا در قاهره، به مراسم تشییع اکتفا کرده بود.[4] محمدرضا پهلوی، این متحد دور و دراز ایالات متحده، حتی نتوانسته بود احترام واشنگتن به جنازهاش را جلب کند و بدین ترتیب، در مسجد رفاعی قاهره بیکسانه دفن شد.
[1] شوکراس، ویلیام (۱۳۸۱). آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: پیکان، ص۲۸۸-۲۹۲.
[2] Gwertzman, Bernard (). Carter Emissary Dissuaded Shah From U.S. Exile, New York :The New York Times, April 20, 1979, https://www.nytimes.com/1979/04/20/archives/carter-emissary-dissuaded-shah-from-us-exile-kissinger-battles-to.html
[3] Newsweek, 11 Aug. 1980, p. 15.
[4] FRUS, 1977-1980, Vol. 11, Doc. 326.
